نشست صمیمی آقای دکتر فریدون عزیزی رئیس پژوهشکده غدد درون ريز و متابوليسم دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با دانشجویان علوم پزشکی در دفتر نخبگان استان قزوین مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

نشست صمیمی آقای دکتر فریدون عزیزی رئیس پژوهشکده غدد درون ريز  و متابوليسم دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با دانشجویان علوم پزشکی در تاریخ 18/1/1391 در دفتر نخبگان استان قزوین

متن سخنرانی آقای دکتر عزيزی
بسم ا... الرحمن الرحیم
ضمن تسلیت ایام فاطمیه، آغاز بهار سال 1391و عيد نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبریک مي‌گویم، چند نکته در مورد ایام تحصیل که مفید به نظرم مي‌رسد خدمتتان عرض مي‌کنم. من و خانواده‌ام اهل قزوین هستیم از فامیل عزیزی. پدر مرحومم دکتر داروساز بود. آن زمان تعداد کسانی که در قزوین پزشك یا داروساز بودند اندک بود. درخانواده ما خوشبختانه 2 نفر از عموهاي من پزشک و پدرم داروساز بودند. بعد از اینکه پدرم تحصيلات داروسازيش تمام شد چندسالی در تهران بودند. مادرم از خانواده حاج سیدجوادی‌های قزوین هستند. من در تهران متولد شدم. بعد از 2سالگی به قزوین آمدیم و تا کلاس دهم یعنی چهارم دبیرستان در قزوین بودم. دوران دبستان را در مدرسه فرهنگ واقع در خیابان مولوی و مدرسه پهلوي اول خيابان سپه گذراندم و دوره متوسطه در دبیرستان پاسداران (محمد رضا شاه سابق) بودم. دوسال آخر دبستان همزمان بود با نخست وزیری مصدق و همچنین ملی شدن صنعت نفت، هیچ وقت یادم نمي‌رود عکسی از آن زمان دارم که 11 سالم بود، بالای چهار پایه در خیابان امام خمینی قزوین مطلبی را در مورد صنعت نفت مي‌خوانم. درواقع از همان نو جوانی، جنب و جوشی داشتم. در سال دوم دبيرستان انشایی خواندم، بعد از 28 مرداد بود زندانی مختصری به خاطر آن انشا برایم ایجاد شد. اینها چیزهایی است که مي‌گویم برای این است که بدانید وضعیت آن موقع چطور بوده و با شرایط الان مقایسه کنید. دوسال آخر متوسطه را تهران رفتم در دبیرستان رازی که واقع در خیابان فرهنگ بود. دوتا کلاس داشت یک کلاس فرانسوی و یک کلاس ایرانی، کلاس فرانسوی برای این بود که اصلا دبیرستان رازی مربوط مي‌شد به سفارت فرانسه و كشور فرانسه آن را در ایران داير کرده بود و تمام کسانی که در سفارت فرانسه بچه‌هايشان مي‌خواستند تحصیل کنند مي‌آمدند آنجا، به اضافه فرزندان ایرانی‌های که با زنان فرانسه ازدواج کرده بودند. من در کلاس فارسی زبان ها بودم. من که از یک شهر کوچک به تهران آمده بودم در همان ثلث اول، رتبه اول کسب کردم و شناخته شدم. در کلاس فرانسه آقایی بود به نام گنج بخش که پدرشان استاد دانشکده پزشکی بود که بعدها استاد خودمان شد، ایشان شاگرد زرنگی بود معدل‌های ما به نحوی بود که معدل من کمي‌از ایشان بیشتر شد اما سال بعد آنچنان خواند که معدلش بیست شد یعنی در این دو کلاس، ما با هم رقابت مي‌کردیم. الان ایشان استاد عالیقدر جراحی قلب در فرانسه است گاهی هم به ایران مي‌آید. ورود به دانشکده پزشکی درآن زمان به صورت کنکور سراسری نبود. در تهران و مشهد امتحان دادم و هر دو جا قبول شدم. در آن زمان جنب و جوش اجتماعي وجود نداشت. معمولا در کشور سروصدایی ایجاد نمي‌شد مگر در دانشگاه‌ها، كه در آنجا نهضت آزادی و بعضی گروه‌های چپی فعال بودند.، وکلای قزوین در دوره اولی که دكتر مصدق نخست ‌وزير بود هر دو روحانی، یکی آقای صفایی و دیگری آقای حاج سیدجوادی (پسر عمه مادرم) که ایشان بسیار انقلابی بودند. عضو کمیته مرکزی جبهه ملی و بعدهم تبعید شدند. سال پنجم دانشکده پزشکی بودم که ایشان مرحوم شدند. ما از تهران حرکت کردیم که برای مراسم شب هفت ایشان قزوین بیاییم، ده کیلومتری قزوین دیدیم که ماشین هارا نگاه مي‌کنند و یکسری افراد نظامي‌ایستاده و کنترل مي‌کنند. جالب بود که من دوتا اعلامیه داخل داشبورد ماشینم داشتم اعلامیه بر ضد رژيم شاه را گرفتند به خاطر دو تا اعلامیه به سه ماه زندان محکوم شدم كه در دادگاه تجديدنظر تبرئه شدم.
در آن زمان وضعیت تحصیل در دانشکده پزشکی واقعا دشوار بود چون هیچ گونه دسترسی به کتاب و منابع آسان نبود. اساتید جزوه مي‌گفتند مثل ده، پانزده سال پیش، الان خوشبختانه بدلیل وسعت اینترنت و دسترسی عزیزان به همه نوع مدارک شرایط تغییر پیدا کرده است. به یاد دارم برای پایان‌نامه، مبحثی را در مورد مالتیپل اسکلروزیس (multiple sclerosis) گرفته بودم مدت‌ها طول کشید تا در کتابخانه‌های کشور مطلبی پیدا کنم، بسیار کار دشواری بود برخلاف آن چیزی که الان هست و شما دسترسی کامل دارید. تقریبا مي‌شود گفت که در حال حاضر اطلاعات بروز در همه جای دنیا وجود دارد، آن ایام واقعا این طور نبود مجلاتی وجود نداشت. از آن طرف در مورد اساتید، ما دکتر قریب را داشتیم، با آن همه متانت و علمي‌که داشتند جوانب فرهنگی و اسلامي‌را نیز رعایت مي‌کردند اما این طور افراد بسیار اندک بودند. من هیچ یادم نمي‌رود و اسم فرد هم نمي‌برم چون مرحوم شده است. در يكي از بخش‌هاي بيمارستان‌هاي تهران كه كارآموزي مي‌كردم اين آقا رييس بخش و در عين حال سناتور بودند. وقتی بخش مي‌آمد سیگار برگ گوشه لبشان بود و در بخش سیگار مي‌کشید و یک مستخدم مي‌بایستی با جای سیگاری دنبال ایشان باشد که ایشان ته سیگارش را داخل آن بریزد این فرد البته وابستگی خیلی شدیدی به دربار داشت. بعد از انقلاب اعدامش کردند. این نوع اساتید را ما واقعا زیاد داشتیم و متاسفانه اين اساتيد الگوهایی برای بسیاری از دانشجویان آن زمان بودند. مواردی که من از همان اول در نظرم بود که حالا شاید شما عزیزان هم امروزه در ذهنتان هست دوتا مطلب بود یکی تحول فکری و اعتقادی بود که من در سال دوم دانشکده پزشکی پیدا کردم در ایام تحصیل یک همکلاسی مومن روی من خیلی تاثیر گذاشت. زمانی که با او سفر مشهد رفتم آن زمان اینقدر مشهد شلوغ نبود واقعا شروع تحول فکری اسلامي‌را از آنجا پیدا کردم. یک شبی در حرم حضرت امام رضا (ع) که حالا چون ممکن است خودستایی باشد صبحتی نمي‌کنم. رفتن به طرف به اصطلاح موفقیت‌های زندگی یک شروطی دارد که من شروع این حرکتم را از آنحا مي‌بینم. البته خانواده مهم است، مسايل آموزشی بسیار مهم است، ولی تحول فکری را باید با یک اطمینانی ایجاد کرد و اطمینان هم جز با ذکر خداوند نمي‌شود به نظرم میرسد که این تحولی بود که در من ایجاد شد.
و نکته دیگر وقتی که با دوستان خوب عزیز و بسیار مومن گاهی وقتها مي‌نشستیم صحبت مي‌کردیم آنها مي‌گفتند درسمان تمام شد مي‌خواهیم در روستاها خدمت کنیم. اینکار بسیار بسیار خوب بود اما راهی که به نظر من رسید که مي‌توانم بیشتر خدمت بکنم رفتن و افزودن علم و اندوختن علم و برگشتن به صورت یک استاد برای دانشگاه بود تا بتوا نم تحولی ایجاد کنم و این از ابتدا در ذهنم بود. بلافاصله بعد از فارغ‌التحصیلی دوره سربازی را دوسال در قزوین گذراندم و عصرها مطب کوچکی هم داشتم. بعد از انجام خدمت امتحان دادم و به آمریکا رفتم، زبانی که در دبيرستان خوانده بودم، زبان دوم فرانسه بود که در آن زمان بسیار رایج بود. زبان فرانسه را یاد گرفته بودم اما تکلم خیلی برایم دشوار بود. اگرچه آن زمان ناچار شدم بعضی از کتب پزشکی را به دلیل امتحان ورودی خارج از کشور به زبان انگلیسی بخوانم. یادم مي‌آید وقتی به نیویورک رسیدم زنگ زدم به آن بیمارستانی که در کانزاس سیتی بود و از دانشگاه‌های معتبری بود که من شانسی آنجا قبول شده بودم. هرچه آن فرد گفت پای تلفن من نمي‌دانستم که چه مي‌گوید. با این ترتیب شروع دوره انترني در امريكا بسیار کار دشواری بود برا ی کسی که زبان نمي‌داند ولي خوشبختانه خداوند کمک کرد. تلاش خیلی زیادی کردم تا بتوانم خودم را به فارغ‌التحصیلان آمریکایی برسانم. سال دوم به عنوان بهترین رزیدنت در آن بيمارستان دانشگاهی تافتس شناخته شدم و از آن به بعد باید بگویم که حتما مشیت خداوندی به من کمک کرد. هیچ یادم نمي‌رود دوره طب داخلي را تمام کرده بودم و می‌خواستم بروم فوق تخصص بگیرم. دانشگاه تافتس یک دانشگاه معروفی در بوستون هست. برای دوره فوق تخصص به آنجا رفتم. آقای پرفسوری به نام پرفسور استوود که خیلی مشهور بود رييس بخش بود. در اطاق كارش یک فرش ایرانی زیر پا انداخته بود. با من مصاحبه کرد و مرا پذیرفت اما گفت تا شش ماه آینده نمي‌توانيد مشغول كار شويد. چون تعدادی دستيار فوق تخصص دارم. شما برو و شش ماه دیگربیا. من هرچه با خودم فکر کردم دیدم امکان‌پذیر نیست که شش ماه وقتم را تلف کنم رفتم جای دیگر که یک دانشيار جواني بود که ده سال بود آن بخش را تاسيس کرده بود و درآن مرکز دانشگاهی با توکل به خدا شروع کردم. جالب است كه پرفسور استوود شش ماه بعد درگذشت. و اگر من معطل او مانده بودم، زمان زيادي را از دست مي‌دادم. در دوره فوق تخصصي بود که من رشد علمي ‌و تحقیقاتی را شروع کردم و خیلی جالب است برای شما که بگویم در سال 55 استادیار دانشگاه تافتس شدم، موقعيتي كه كمتر براي يك خارجي اتفاق مي‌افتاد. پدرم آن موقع داروساز و یک فرد بسیار اجتماعی و شناخته شده و ريیس هلال احمر قزوین بود. ایشان در آن زمان ناراحتی کبدی شدیدی گرفت، اواخر زندگی پدرم بود فکر کردم حتما باید به وطن برگردم. لذا براي پيدا كردن محل به ايران آمدم. اولین جایی که رفتم شیراز بود. شیراز سیستم آموزش آمریکایی داشت. رفتم آنجا كنفرانس دادم و آموزش در بخش انجام دادم و مورد استقبال اساتيد و دانشجويان قرار گرفت.  ظهر یکی از اساتید گفت برویم منزل ما اساتید را دعوت کرده ایم، موقعی که رسیدیم وقت اذان بود خواهش کردم یک مهری به من بدهند نماز بخوانم بلاخره گشتند یک مهری پیدا کردند و نماز خواندم. هفته‌هاي بعد كه پاسخ بخش داخلي شيراز آمد با كمال تعجب دو خط به زبان انگلیسی نوشته بودم که ما احتیاجی به شما نداریم خیلی متعجب شدم. دومین جایی که رفتم دانشگاه تهران بود بیمارستان دکتر شریعتی تازه ساخته شده بود یکی دوتا بخش کوچک داشت باز یکی از اساتید معروف آن زمان ريیس آنجا بود رفتم آنجا مدارک را دید و نگاه کرد و گفت دکتر جان متاسفانه من ناچارم بگویم که شما نمي‌توانید اينجا شروع به كار كنيد. او چند نامه بمن نشان داد و گفت که يكي از طرف ملكه فرح آمده، ديگري از طرف دربار و سايرين و جايي براي شما نخواهد بود. چون شش استاد بیشتر نمي‌خواهیم و شما سيزدهمین هستيد. به همین ترتیب مشهد رفتم. بعد از ظهر گفتند رئیس دانشگاه مي‌خواهد شمارا ببیند مشروبی آوردند و تعارف كردند. گفتم اهل مشروب نیستم، بلند شدم و بیرون آمدم و این باعث شد که از آنجا هم طرد شوم. در سال‌های بعد، از انقلاب يعني سال 60 از طرف دکتر عارفی مسئول شاخه پزشکی ستاد انقلاب فرهنگی شدم. دکتر عارفی در دوران دانشكده همكلاس من بودند و پس از انقلاب وزیر علوم بودند ضمنا پزشک حضرت امام. زمانی که وزیر علوم شدند از من به عنوان رئیس شاخه پزشکی دعوت کردند، آنجا بود که برنامه‌ریزی در زمینه دانشكده‌هاي پزشکی کل کشور را شروع کردم. منجمله به دانشكده پزشكي شيراز رفتم. ريیس دانشکده شب مرا منزل دعوت کرد. خیلی با احترام گفت من واقعا الان به حقانيت خداوند اعتراف مي‌كنم. تو آن سال آمدی اینجا و همین آقایان به دلیل این که نماز مي‌خواندی تورا رد کردند. آن زمان گفتند بیایی اینجا مشکل ایجاد مي‌شود. حالا تو آمدی این‌ها را بازرسی کنی که عملكرد آنها را ارزيابي نمايي.
در امریکا اگر یک نفری واقعا مي‌توانست نشان بدهد که کاری انجام دهد مي‌گذاشتند پیشرفت بکند. من واقعا به بهترین درجات رسیدم مي‌دانید دریافت بوردهای آمریکا خیلی مشکل است من سه تا بورد پشت سرهم گرفتم یک بورد داخلی، بورد پزشکی هسته ای و همین طور بورد فوق تخصصی غدد. که خود آمریکایی ها مي‌گفتند خيلي نادر است كه فردي بورد امريكا را در سه رشته داشته باشد. پس از استخدام به عنوان هيئت علمي من در دانشگاه تافتس به كار آموزش و پژوهش ادامه دادم. چند ماهی مانده بود انقلاب پیروز شود، دوست همکلاسی داشتم به نام آقای دکتر بهزادنیا، خدا عاقبت همه را ختم بخیر کند ريیس هلال احمر شد و در زمان بنی‌صدر رفت و الان آمریکاست. در طول دانشكده پزشكي و قبل از انقلاب با هم خیلی ارتباط داشتیم. او در سال 1357 آمد ایران و برگشت. و به من گفت كه انقلاب پيروز مي‌شود و ما وظيفه داريم كه براي خدمت به وطن برگرديم. اينجانب هم از رياست بخش بيمارستان دانشگاهي استعفا كردم. رئیس بیمارستانی که درامریکا بودم گفت که شما 6،5 ماهی به ایران برو و بعد برگرد ما جا ی تو را نگه مي‌داریم. گفتم نه من مي‌خواهم پل‌ها را خراب کنم. اوایل سال 58 به ایران آمدم از آن به بعد بقیه مطالب را نمي‌گویم که عزیزان سوالی دارند بپرسند.
س: استاد بخش سال‌های قبل از انقلاب را گفتید در مورد سال‌های انقلاب هم صحبت نمایید.
ج: زندگي در سال‌هاي بعد از انقلاب واقعا جالب بود. شما دهه 60 را نمي‌توانید واقعا با هیچ زمانی در تاریخ ایران مقایسه کنید دهه 60 یک دهه ایثار در کشور بود. نه صحبت مقام و پست و... همه واقعا ایثارگرانه خدمت مي‌کردند. هیچ یادم نمي‌رود شبهای طولانی را تا ساعت 11 و 12و بيشتر برای بهبود وضعیت پزشکی کشور جلسه داشتیم. شبی بعد از جلسه طولاني با وزراي بهداري و علوم آن زمان به منزل برمي‌گشتم 11 شب بود آنقدر خسته بودم که پشت فرمان ماشين خوابم برد و در راه تصادف کردم. به هر حال آنهایی که به جبهه مي‌رفتند یا آنهایی که داخل شهر بودند کارها همه ایثار بود هیچ چیز دیگر به غیر از توکل و توسل به خدا و خدمت به کشور نبود. در ابتداي دهه 60 در ستاد انقلاب فرهنگي کل سیستم آموزشی کشور را بازبینی کردیم. تعداد پزشک در کشور شرایط خوبی نداشت. در بعضی استان‌ها مثل ایلام برای هر 18000 نفر یک پزشک بود و تعدادی پزشک خارجی خدمات پزشکی ارايه مي‌کردند، معمولا هندی، پاکستانی و.... نه زبان مي‌فهمیدند و نه بعضی از آنها فرهنگ اسلامي‌داشتند. واقعا خیلی فکر کردیم که چکار کنیم. دیدیم که تنها راه اینست که مسئله بهداشت و درمان و آموزش پزشکی در یک وزارتخانه باشد. شروع فکر اولیه یادم نمي‌رود. سال 59 بود که دکتر عارفی زنگ زد و گفت بلند شو بیا قم، یک کار خیلی مهم دارم. من صبح اول وقت رفتم به جایی که آدرس داده بود از پله‌ها بالا رفتم و معلوم شد که منزل آقای اشراقی داماد حضرت امام هست. امام نارحتی قلبی پیدا کرده و خوابیده بودند دکتر عارفی گفتند که من سه روز اینجا بودم حالا کاری برایم پیش آمده تهران مي‌روم شما اینجا بمانید. شما جوان‌ها بدانید که این کشور هرچه دارد از خداوند و امام است که برای ما خودباوری و خود اتکایی آورد و من به این موضوع اعتقاد کامل دارم. جالب بود که صبح امام اظهار درد سينه كردند. من قرص نیتروگلیسیرین به ایشان دادم، نیترو گلیسرین طوری است که فشار را پایین مي‌آورد. ایشان پس از بلند شدن زمين افتادند و به سرعت به تهران منتقل شدند. از آن به بعد تا موقعی که تصادف کردم روزهای دوشنبه 24ساعت تمام در خدمت ایشان بودم. ما هفت نفر بودیم که روزهاي هفته را براي مراقبت از امام تقسيم كرده بوديم. فکر تاسیس وزارت بهداشت و درمان در یکی از آن دوشنبه ها در ذهن من آمد. تفكر در آن محيط روحاني و مجاور منزل حضرت امام ثمربخش بود و ادغام بهداشت و درمان با آموزش پزشكي از طرف ستاد انقلاب فرهنگي به دولت و مجلس پيشنهاد گرديد. مجلس هم خیلی مشکل داشت تا قبول کند، ولي در آن زمان چون همه چیز انقلابی بود مي‌شد خیلی از فکرها را پیش برد. شاید اگر ساختار وزارت علوم و وزارت بهداری به صورت جدا از هم ادامه مي‌يافت هنوز با كمبود پزشك مواجه بوده و پزشکان خارجی را در کشور داشتیم. با آن ساختار، كشور چه تعداد پزشک می‌توانست هر سال تربيت كند. تعداد 6 دانشكده پزشكي با برنامه‌ریزی رسید به حدود بیست و چند دانشکده پزشکی که الان به بيش از 40 رسیده است. در ابتداي تحول در امور آموزش، اينجانب رييس دانشكده پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي بودم. در سال 1364، براي رفع كمبود پزشك ششصدوبیست و هفت نفر دانشجوی پزشکی در یک کلاس گرفتم. یعنی آمفی تئاتر دانشگاه، کلاس درس شد. به تاسی از کار من دانشگاه تهران سیصد دانشجو پزشكي گرفت و بقیه دانشكده‌ها هم به همین صورت، مجموعا حدود چهارهزار دانشجوي پزشكي در آن سال گرفتیم. چون فکر آن را کردیم اگر بخواهیم به ترتیب گذشته سالی 500 تا600 دانشجو بگیریم واقعا سالیان سال مشکلات زیادی خواهیم داشت. خود من یک قسمت زیادی از درس‌های فیزیولوژی غدد و فيزيوپاتولوژی غدد را به عهده گرفتم. برای این کلاس 627 نفره خیلی جالب بود ما صندلی هارا شماره گذاشته بودیم و حضور و غیاب با شماره بود. به هر صورت گذراندیم دانشگاه‌ها به هم کمک کردند تا به اینجا رسیدیم، کار بسیار دشوار بود. بعد از پشت سر گذاردن این مراحل، آمدم سراغ کارهای پژوهشی، از اتاق خودم در بيمارستان طالقاني تحقیقات را شروع کردم واقعا در آن زمان آن طور بود که یک دانشجوی پزشکی چیزی از مسايل تحقیقات نمي‌دانست. در آن سال‌ها در دانشگاه شهید بهشتی فقط 5 پروژه تحقیقاتی پزشکی بود الان مي‌دانید که تنها دانشگاه علوم پزشکی قزوین بیش از 150 پروژه تحقیقاتی دارد. دانشگاه تهران و شهید بهشتی که بالای هزار پروژه تحقیقاتی دارد. به همین جهت بود که به فکرم رسید اولین کاری که باید در این مملکت بکنیم اینست که اساتید را با مسايل پژوهشی آشنا بکنیم شروع کارگاه‌های روش تحقیق را در سال 1367 راه انداختیم به این ترتیب که اساتید بزرگی مانند آقای دكتر مرندي، دكتر فاضل و... همه را دعوت کردیم در این کلاس‌ها و روش تحقیق آموزش دادیم و آنها هم مي‌آمدند. در بیرون از شهر تهران صبح و عصر کلاس‌های آموزش بر قرار گردید و این کار در دانشگاه‌های دیگر گسترش یافت. خوشحالیم که امروز در حقیقت ما تولیدمان به نحوی رسیده که اگر شما ISI را نگاه کنید از نظر توليد مقالات در رتبه 19 هستیم و اگر اسکوپوس را نگاه کنید رتبه 17 در تولید علم هستیم. در دهه 60 ايران 80 تا 90 مقاله در سا ل توليد مي‌كرد و الان به چندین هزار مقاله رسیده است. نمی‌گویم مقاله نوشتن تنها دليل توليد علم است. واقعا توليد مقاله موقعی مهم است که به کار گرفته شود و اثربخش باشد. در طول سال‌هاي گذشته تحقيقات را از يك اطاق به يك پژوهشكده گسترش دادم و مسئول پژوهشکده علوم غدد درون‌ريز و متابوليسم هستم که در آنجا 4مرکز تحقیقات وجود دارد و توانسته‌ام با كمك همكارانم متجاوز از 1000 اثر علمي منتشر كنم.
س: این مطالبی که گفتید خوب شکی در نبوغ شما نیست ولی شرایط خیلی به شما کمک کرده، شرایط انقلابی باعث شده که فکر شما به حوزه عمل برسد ولی ما الان در دانشگاه درس مي‌خوانیم سطحمان خیلی پایین‌تر است. شیوه آموزش ما کاملا متفاوت با شیوه آموزشی کشورهای پیشرفته است.
ج:: ببینید ما کشوری در حال توسعه هستیم. ما سابقه علمي‌خیلی غنی داشتیم که متاسفانه حدود قرن 12 و13 به بعد افول پیدا کرد. ولی این موضوع نباید سبب شود که ما خودمان را خیلی کم بگیریم. تجربه‌اي را براي شما تعريف كنم. با یکی از دانشگاه‌های کانادا و تورنتو قرار شد که جابجایی دانشجو داشته باشیم و ما 4 نفر فوق تخصص آنجا فرستادیم. ارزیابی آنها بعد از يكسال توقف در كانادا و هم ارزیابی خود ما این بود که واقعا هیچ چیزی از آنها کم نداریم. البته از نظر آزمایشگاهی و تکنولوژی به اندازه آنها كامل نيستم ولي در تشخيص و درمان باليني بيماري‌ها همتاي آن‌ها هستيم. ببینید الان دنیا طوری نیست که علم را بگیرند و نگه دارند. امروزه توسط اینترنت شما به علم دسترسی دارید. براي پيشرفت مهمترين شرط كوشش و تلاش است. باید خودمان را به پيشرفته‌ترين كشورها برسانیم. رهبری تشریف آورده بودند دانشگاه شهید بهشتی خدمت ایشان عرض کردم در دانشگاه‌های ما هنوز سیستم آموزشی مثل یک دبیرستان مي‌ماند اصلا دانشجویی وجود ندارد همان دانش‌آموز آمده آنجا در یک جای جدید. اما دانشجو باید خودش دنبال علم تلاش کند. این سیستم را ما نداریم. معهذا در همین سیستم، ما کسانی راکه تربیت مي‌کنیم وقتی به خارج مي‌روند به سرعت جا باز مي‌کنند از تمام آزمایش‌ها و امتحانات مختلفی که وجود دارد موفق مي‌گذرانند. پزشکان ایرانی کاملا موفق هستند من واقعا فکر مي‌کنم که افراد باید خودشان را به برنامه آموزشی دانشگاه‌ها بسنده نکنند. هر فردي برای خودش، تعالی را ایجاد کند. با دسترسی که از نظر علمي‌داریم هیچ گونه سدی وجود ندارد. از نظر تکنولوژی ممکن است ولی از نظر تشخیص درمان بیماری‌ها، اطلاعات علمي‌و مسائل پژوهشی فکر نمي‌کنم خیلی از آنها عقب‌تر باشیم. در همه جاي دنيا پيشرفت با كوشش امكان‌پذير است. وقتی که من فوق تخصصی مي‌خواندم يك پزشك امريكايي با من هم دوره بود. استاد ما دائم با او کلنجار مي‌رفت تا وضعیت بهتری پیدا کند. زيرا تنبل بود و نهايتا هم نتوانست به اندازه ما در علم پيشرفت كند. فکر نمي‌کنم که سیستم مانعی برای توقف شما باشد. شما باید در خود پویایی و تلاش بیشتری ایجاد کنید. همه امیدها به شما است. شما باید پویا باشید. در فکرتان باشد که اگر قرار است تغییری ایجاد شود خودتان باید این تغییر را انجام دهید. تلاش کنید و انشالله به نتیجه مي‌رسید. خداوند در قرآن حکیم مي‌فرماید:ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
س: دانشجويان پزشكي پس از فارغ‌التحصيلي همه اول باید طرح بروند، همه را از محیط دانشگاه دور مي‌کنند. آیا این دور افتادن از آموزش و پژوهش نیست؟
ج: کسی که مسئول درمان کشور هست ناچار است که برای تمام آحاد مردم خدمات درمانی ارايه دهد. بنابراین ناچار است که پزشکان و دندانپزشکانی که فارغ التحصیل مي‌شوند چند سال در اختیار داشته باشد تا بتواند در آن مکان‌هایی که که افراد دائمي‌نیستند آنجارا از نظر خدمات پزشكي پوشش دهند. آن چیزی که وزارتخانه انجام داده، این است که درصدی از افراد را از طرح نيروي انساني مستثنی مي‌کند البته آنهایی که نمرات بیشتری دارند یا خدمات بهتری انجام مي‌دهند. در قسمت پزشکی قبلا یک درصد بود بعد 5 درصد و الان ده درصد است. در قسمت دندانپزشکی نمي‌دانم. ولي دبیرخانه آموزش پزشکی تخصصی، ده درصد اول را از طرح معاف مي‌کند كه بتوانند بلافاصله تخصص را شروع كنند. به نظر من هم شما درست مي‌فرمائید. افرادی که مي‌روند برای چند سال در مناطق دوردست و خدمت مي‌کنند در شهرهای کوچک به خصوص صاحب فرزند مي‌شوند، آمدنشان برای این که دو مرتبه علم جدیدرا یاد بگیرند مشکل خواهد شد. بنابراین با شما هم عقیده هستم البته نه همه بلکه درصدی از افراد باید مستثنی شوند و و به قسمت‌های علمي ‌بپردازند.
س : من به نوبه خودم تشکر مي‌کنم که در جمع ما حضور پیدا کردید. درشرایط امروز تکنولوژی بعضی از کشورها در زمینه پزشکی از ما خیلی جلوتر است فکر مي‌کنید اگر بخواهیم همین طور کارکنیم مي‌توانیم به آنها برسیم؟
ج: عرض کنم خدمت شما، از این نظر علوم را به دو دسته تقسیم مي‌کنم یکی  علومي‌که بیشتر علوم نظری هست مثل ادبیات و یا قسمتهای از پزشکی که فقط مربوط به تشخیص و درمان مي‌شود در حقیقت یکسری محفوظات علمي‌است و اندوختن تجربه روی بیمار. در این مورد اگر بخواهیم ایران را با بعضی کشورهای اروپایی مثل یونان،رومانی وحتی اتریش مقایسه کنیم، ما واقعا سطح علمي ‌بالاتری داریم دلیلش خیلی واضح است. یک مثال بزنم انجمن تیروئید آمریکا ) (American thyroid association دوسال پیش تصمیم گرفت یک گاید لاین برای درمان تیروئید حاملگی بنویسد که چه مشکلاتی ایجاد مي‌کند، درمان پرکاری و کم‌کاری و غیره بحث خیلی مشکلی هست. از بین افرادی که انتخاب شدند، ده نفر بودند شش تا از آمریکا، دوتا از اروپا، یکی از آمریکای جنوبی و یکی هم از ایران، این نشان مي‌دهد که بلاخره افرادی در ايران هستند که آنقدر تجربيات باليني مقالات و تحقیقات دارند و شناسایی شده‌اند كه مي‌توانند در زمره ده نفری که خود آمریکایی‌ها انتخاب کرده اند، باشند با این که ما ارتباطات بین‌المللی خوبی به دلایل سیاسی با آمریکا نداریم. همین الان اساتیدی داریم که در سطح بین‌المللی کاملا شناخته شده هستند. اما مطلب در زمینه‌های تکنولوژی کاملا متفاوت است. برنامه‌های آموزشی ما در رشته‌هاي وابسته به تكنولوژي در دانشگاه‌ها بیشتر در زمینه آموزش نظریست و مشکل ما از همین جا است. کره جنوبی وقتی خواست  تغییراتی ایجاد نماید در تمام رشته‌ها 60 درصد کار عملی 40 درصد کار نظری، برنامه‌ریزی کرد. اگرچه بعضی‌ها را بر ای اینکه در کارشناسی و دکتری بتوانند مسايل نظری را پیش ببرند انتخاب مي‌نماید ولی آنچه که از نظر تکنولوژی از دانشگاه فارغ‌التحصيل مي‌كند کسانی هستند که در حقیقت کار کرده اند. واقعا مهندسان فارغ التحصیلان ما که از دانشگاه‌ها بیرون مي‌آیند از نظر تجربه بسیار ضعیف هستند و این راهی نیست که ما تکنولوژي را پیش ببریم، دانشجو باید از همان ابتدا با مسايل تکنیکی آشنا شود. دانشگاه علمي‌کاربردی تاسيس شدند ولی به نظر نمي‌رسد که آنها برتر از دانشگاههاي دیگر باشند.
توجه بفرمایید که ايران كشوري بود كه پس از انقلاب از نظر علمي‌در رده 96 بود. در دهه 60 با همه مشکلات جنگی، كشور تصميم به گسترش ظرفيت‌سازي و تربيت نيروي انساني نمود. یعنی دانشگاه‌های پزشکی و غیر پزشکی ما توسعه پیدا کردند. البته دانشگاه‌های غیرعلوم پزشکی یک کمي‌دیرتر (اواخردهه 60 و اوایل 70) و همین سبب شد که ما نیروی انسانی قابل نیاز کشور را تامین بکنیم و لذا امروزه نیازی به تامین نیروی انسانی خارجی نداریم. از بین فارغ‌التحصيلان یک عده ای تمایل به مسايل علمي‌پیدا کرده استاد دانشگاه مي‌شوند. به همین جهت است که از نظر تولید علم و گسترش آموزش دهه 60 بسيار مهم بود و حاصل آن كثرت استاد دانشگاه و محقق بود. تولید علم برای کشور، روند بسیار و بسیار طولانی مي‌طلبد. رشد تولید سالانه علم کشور ما در ده سال گذشته از همه کشورهای دنیا بیشتر بوده، این امیدوار کننده است یعنی این که اگرچه ما از تعداد كم مقالات شروع کردیم اما رشد ما از چین هم بیشتر بوده است. به اين ترتيب كه چین با این که رتبه دوم از نظر تولید علم را دارد، اما درصد رشدش از درصد رشد ما کمتراست. منتهی با توجه به مشکلاتی که داریم باید صبر کنیم
در زمان‌های خیلی قبل اساتید و دانشمندان بزرگی پیدا شدند اما الان توسعه علم با قدیم متفاوت است ابوعلی سینا مي‌توا نست به مسایل فقهی، پزشکی، فلسفی و... اشراف داشته باشد. زيرا سطح علم واقعا محدود بود. اکنون علوم گسترده شده و یک نفر نمي‌تواند به تنهایی کار کند باید افراد دور هم جمع شدند و کار گروهی انجام دهند. با توجه به آماری که وجود دارد ما در جهت درست حرکت مي‌کنیم انشاالله با فعالیت بیشتر به قله‌ای که مورد نظر هست خواهیم رسید.
س : برای شروع کار تحقیقاتی همه از نظر تئوری سطح خوبی دارند اما نمي‌دانند چگونه کار تحقیقاتی را شروع کنند؟
ج: افرادی که در طی دوران تحصیلی دانشگاه مي‌خواهند کار تحقیقاتی انجام دهند اول از همه اراده قوي لازم دارند. چون شما باید وقت زیادتری را برای این کارها صرف کنید که در شرایط معمولی امکان‌پذیر نیست. مطلب دوم این که حتما باید استادی را پیدا کنید که علاقمند به این باشد تا در کار تحقیقاتی با شما مشارکت نماید. الان خوشبختانه مراکز تحقیقاتی و پژوهشکده‌های متعددی در کشور احداث شده‌اند. چیزی حدود 200 مرکز تحقیقاتی فقط در دانشگاه‌هاي علوم پزشکی و بسیاری از آنها هم علاقمند هستند که دانشجویان با آنها کار کنند. باید بگردید و پیدا کنید. دانشجویی دارم بنام آقای محبی، دانشجوی سال 5 دانشکده پزشکی است. تقریبا 8 ماه است با ما شروع کرده است سه مقاله ISI دارد. زيرا اراده كرده، تلاش نموده، وقت گذاشته و تا آخر شب کار مي‌کند و یک استاد راهنما هم برای ایشان مشخص شد كه به ايشان كمك نمود تا به سرعت رشد كند. من اعتقاد دارم كه استعدادهای جوان‌هاي ایرانی ما برتر از همه استعدادها است. شکی هم درآن نیست. من دانشجو دارم از خارج از کشور اما استعداد دانشجویان مارا ندارد لذا اگر علاقمند به کار تحقیقات هستید با یکی از پژوهشکده ها تماس بگیرید و با تلاش و خوداتكايي به كار تحقيق بپردازد.
در پایان نکته‌ای برای دانشجویان جوان دارم و آن این است که هر چه سطح علم شما بالا مي‌رود سطح توقعات هم تغییر مي‌کند و به همین دلیل ایرادها بهتر دیده مي‌شود اما باید بدانید هیچ گروهی، ملتی یک باره از ارتفاع پایین نمي‌تواند بالا بپرد هیچ وقت نگوییم دیگران چکار کردند بگوییم من چکار کردم و چه خدمتي براي كشور خود ارايه نموده‌ام.
نکته دیگردر مورد شهر قزوین، شهر قزوین باید از گنجینه های خود، نیروهایی ارزشمندی که در داخل و یا خارج از کشور هستند بیشتر استفاده نماید. یک زمانی آقای دکتر صالحی که آن موقع استاد دانشگاه صنعتی شریف بودند برنامه‌ای را برای جمع کردن این افراد در تهران گذاشتند. سالی یک بار، من فکر نمي‌کنم کافی باشد. الان بلاخره مجموعه دفتر جذب نخبگان و استانداری و شهرداری و.... باید تشکلی از این افراد ايجاد كند. برای اینکه بتواند واقعا پیشرفت‌های علمي‌را در شهر ایجاد نماید. من هیچ چیزی را برای شهر قزوین مفیدتر از ارتقا علمي‌شهر نمي‌بینم بلاخره هر چه شما به آینده نگاه کنید علم است که جوامع را مترقي مي‌كند. به نحوی به نظر مي‌رسد این افراد دور هم جمع شوند و برنامه هایی ارايه دهند و مشکلات شهررا بدانند و ارتقا علمي‌در شهر ایجاد کنند. ما متاسفانه همیشه به دلیل موضوعات اقتصادی، اول به فکر اقتصاد هستیم اما واقعا فکر و تحقیق وعلم است که جامعه را مي‌سازد. تنها به دنبال مسائل اقتصادی نباید رفت. دنبال این موضوع باشیم که ما گنجینه های علمي‌در رابطه با شهر قزوین داریم. باید شناسایی شوند و در جهت به كارگيري خلاقيت و ارتقا علم و توسعه شهر از آنها كمك گرفت.
از بنياد نخبگان استان قزوين براي دعوتشان در اين گردهم‌آيي تشكر و آرزوي توفيقات الهي براي همه عزيزان دارم.
ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم
وتب علينا انك انت التواب الرحيم