مصاحبه با آقای دکتر نایبی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و مدیر عامل شرکت رستافن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

مصاحبه با آقای دکتر نایبی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و مدیر عامل شرکت رستافن درشهریور 1389
-    لطفا کمی در رابطه با سوابق تحصیلی و کاری خود توضیح دهید.
سال 63 از دبیرستان پاسداران قزوین دیپلم ریاضی گرفتم و با کسب رتبه یک منطقه 2 در کنکور سراسری در کنکور سراسری راهی الکترونیک شریف شدم. در سال 67  و 69 با رتبه ی اول موفق به دریافت لیسانس و سپس فوق لیسانس از دانشگاه شریف گشتم و چون در آن سال تنها دانشگاهی که دکترا داشت تربیت مدرس بود به این دانشگاه رفتم و در سال 73 به عنوان اولین فارغ التحصیل دکترای مخابرات کشور فارغ التحصیل شده و عضو هئیت علمی دانشگاه صنعتی شریف شدم.
کار را سال 64 از جهاد دانشگاه شریف شروع کردم و تا سال 69 با جهاد همکاری داشتم و آخرین سمتم مسئولیت حوزه ی الکترونیک بود. سال 69 در پژوهشگاه علوم تکنولوژی وزارت دفاع مشغول به همکاری شدم. این همکاری تا سال 73 ادامه داشت و بعد از آن در صنایع شهید باقری وزارت دفاع مشغول به کار شدم و تا 76 ادامه دادم و سپس شرکت رسافن را تاسیس کردم و از آن به بعد فعالیت کاریم به جز دانشگاه منحصراً در شرکت خودم و به صورت خصوصی بوده است.
-    فعالیت های شرکت رستافن به چه صورتی می باشد؟
زمان تاسیس شرکت دغدغه اصلی من این بود که اگر بتوانیم برای نخبگان زمینه کاری فراهم کنیم که مجبور به مهاجرت نشوند و هنوز هم این را یکی از افتخارات خودم می دانم که توانستم دسته ای از دانشجویان مستعد را در داخل کشور مشغول به کار بکنم. شرکت از آن ابتدا هم کارهای نظامی داشته و هم غیر نظامی که به طور کامل در زمینه ی سیستم های الکترونیکی و مخابراتی است و تا کنون به فضل الهی توانسته ایم کارهایی را در شرکت انجام دهیم که اغلبشان برای اولین بار در کشور اتفاق افتاده است. ما دوبار در جشنواره ی خوارزمی برنده شدیم و سه بار جایزه ی کارآفرینی برتر را گرفتیم شرکت در زمینه غیرنظامی فعالیت دارد از جمله برای صداوسیما در زمینه ی پخش تصاویر دیجیتال، محصولات مختلفی که از خارج وارد می شد را ساختیم که بعضی از این محصولات بسیار مهم و استراتژیک است. در زمینه های دفاعی هم در رابطه با رادار و سیستم های شنود راداری کارهای مهمی را توانستیم انجام دهیم که واقعا مایه ی افتخار است و بسیاری از آنها با محصولات روز جهان برابری می کند .
عموماً تصور این است که اگر شرکتی توانسته رشد کند حتماً به دلیل توجه ویژه ای از سوی وزیر یا مقامات بالاتر است اما این طور نیست. ما در ابتدا 3 نفر پرسنل داشتیم و دو پروژه ی 1-2 میلیونی. اولی ساخت دستگاه ضبط و پخش پیام برای یک موزه بود و دومی مهندسی معکوس تجهیزات موبایل خارجی. ما سه نفر که خودمان 15 سال در جاهای دولتی کار کرده بودیم با این پروژه ها شروع کردیم بعد رسیدیم به پروژه های ده میلیونی و بیست میلیونی و بیشتر. در این سالها بارها مسئولین عوض شدند اما نیازشان به ما باقی ماند، چون کار شرکت براساس یک توان حقیقی شکل گرفته بود و آنها پتانسیلی را در شرکت ما می دیدند که در جای دیگری وجود نداشت. یک اشکالی که در فرهنگ ما وجود دارد این است که می خواهیم ره صد ساله را یک شبه برویم. ولی جهش ها معمولا از یک نقطه ی کوچک شروع می شوند. افق بلند را باید دید اما گام ها را باید یکی یکی برداشت.
به هرحال کار شرکت ابتدا با 2-3 نفر شروع شد و در حال حاضر کارکنان شرکت400 نفر می باشند و 300 نفر هم در شرکت های وابسته به ما مشغول کارند بطوریکه در مجموع 700 نفر مشغول کارند.
-    خدماتی که شما ارائه می دهید مربوط به دولت است یا بخش خصوصی؟
کارفرمایمان عمدتا دولتی است. در ایران به دلیل حاکمیت دولت بر اقتصاد کشور کارفرمای اغلب شرکت های بزرگ خصوصی و دولتی، خود دولت است و البته این یک مخاطره جدی هم هست. وقتی طرف شما مردم باشند معیار قضاوت آنها کیفیت، قیمت و برندسازی خواهد بود و  همین هاست که تعیین کننده است. اما وقتی کارفرمای شما دولت است خیلی عوامل دیگر هم دخیل می شود و تصمیم گیری ها به اندیشه و نگاه فردی که در آن زمان مسئول است بستگی پیدا می کند.
سطح علمی افراد شرکت شما در چه حد است؟
حدود 60% پرسنل ما لیسانس و بالاتر هستند از دانشگاه های مختلف هستند. البته تعدادی استوانه ها هستند که از دانشگاه شریفند اما داریم کسانی را که از آزاد آمده اند و الآن از استوانه ها شده اند. 40% هم در بخش های تولیدی هستند که تحصیلاتشان پایین تر است.
-    شما در مقوله ی ارتباط صنعت و دانشگاه حرکت کردید. شما به صنعت مراجعه کردید یا صنعت به شما؟
ما صنعت درست کردیم. دیدگاه من این است که ما اصلا صنعتی نداریم که بخواهد با دانشگاه ارتباط داشته باشد. تعریف صنعت چیست؟ این است که دور کشور حصار بکشیم و هیچ چیز وارد نکنیم تا تولیدکنندگان داخلی بتوانند تولید کنند یا صنعتی که بتواند رقابت کند؟ با تعریف من صنعت آن است که بتواند محصول قابل قبول برای دنیا ارائه دهد. اما ما چه چیزی برای ارائه به جهان داریم که کیفیت داشته باشد؟ اگر صنعتی این چنین باشد آن وقت به طور طبیعی نیازمند به تحقیق می شود و به سراغ دانشگاه می رود اما اگر جایی یک حصار کشیدند و گفتند هرچه ما ساختیم باید بخرید این دیگر صنعت نیست و نیازی هم به دانشگاه ندارد. دانشگاه کار خود را می کند و صنعت هم کالای کم کیفیت تولید می کند.
-آیا بین دانش آموختگان دانشگاه وقابلیت جذب نیروی انسانی متخصص در شرکت های صنعتی توازن برقرار است؟ چه راهکاری را در زمینه پیشنهاد می کنید؟
من معتقدم که ما در زمینه ی توسعه ی صنعت و نیروی انسانی دچار یک عدم توازن شده ایم و یکی از مهم ترین عوامل فرار مغزها هم همین است که باعث می شود ما الآن در زمینه ی فرار مغزها رتبه ی اول را در دنیا داشته باشیم. شما ببینید ما در سال 57 چند دانشگاه و موسسه ی آموزش عالی داشتیم و الآن چقدر داریم. رشد در این زمینه یک رشد نمایی بوده درحالی که در زمینه ی تولیدات صنعتی خطی است. حاصل این عدم توازن این می شود که اداره ی کار اعلام می کند آمار بیکاری فارغ التحصیلان دو برابر متوسط جامعه است.. ما برای اینکه توسعه ی صنعتی را شتاب دهیم باید استراتژی داشته باشیم. یک کشور نمی تواند در دنیای امروز در تمام زمینه ها سرآمد باشد. ما باید با توجه به  مزایای بالفعل و پتاسیل ها ی موجود خودمان و با نگاه به موقعیت هایی که در بازارهای جهانی داریم 4-3 زمینه مهم را که می توانیم در آن سرمایه گذاری نماییم مشخص کنیم تا ظرف 10 سال در آن سرآمد شویم.
-    روند بنیاد ملی نخبگان را با توجه به تسهیلاتی که در این زمینه ارائه می دهد چگونه ارزیابی می کنید؟
این کارها خوب است اما آیا شرایط اقتصادی که کشور دارد به گونه ای هست که این فرد بتواند یک کار موفق را ایجاد کند؟ البته این لایحه ی حمایت از شرکت های دانش بنیان به نظر من کار مهمی بود اما من از تصویب آن خبر ندارم. درآمد نفت می تواند صرف کم شدن مالیات و ارزان شدن بیمه شود تا رشد راحت تر صورت بگیرد. تمام تمهیدات ما باید به گونه ای باشد که شرایط رشد را فراهم کند. مهم تر از همه این است که به جز دادن چیز های بلاعوض آن هم در بعضی مقاطع، توسعه ی صنعتی داشته باشیم و تا وقتی که کشور متکی به درآمد های نفتی است این کار امکان پذیر نیست.
-    چه پیشنهاد هایی برای بنیاد دارید؟
بنیاد باید تمام این مسائل را پیگیری کند. البته عمده ی آن در لایحه ی حمایت از شرکت های دانش محور در حال پیگیری است و اگر شکل بگیرد خیلی موثر است به علاوه ی اینکه باید فرهنگ سازی کرد. ما باید دائم تبلیغ بکنیم تا در ذهن  تمام مسئولینمان این موضوع نهادینه شود که صنعت High-tech یعنی ناموس ملی درحالی که الآن صنعت نفت ما اینگونه است. البته یک سری کارهای موقتی هم می توان انجام داد. مثلا جای اینکه نخبگان خودشان بروند ما آن ها را بفرستیم و زمینه ی تحصیلشان را هم خودمان تعیین کنیم متناسب با نیازمان تا ارتباطشان با خارج ریشه ای نباشد. مثلا اینکه سالی یکبار پول بلیط رفت و برگشتشان را بدهیم تا با ایران در ارتباط باشند. وقتی شخص می رود و دیگر بر نمی گردد همه چیز را فراموش می کند. یکی از مهم ترین چیزها همین بحث پژوهانه ی تحصیلات تکمیلی است.
به نظر شما مشکل از کجاست؟
به نظر من رشد دادن تکنولوژی در یک کشور کار 20 ساله است. دولت ها 4 ساله اند و این یک تعارض است که حتی شده با گره زدن این مسئله به رهبری یا عنصری که دوام بیشتری داشته باشد باید آن را حل کرد والا شدنی نیست.. ما نیاز به یک مسیر مستمر داریم و باید بهترین اشخاص را برای این گونه مسائل انتخاب کنیم و بگذاریم کارشان را انجام دهند. مسئله دیگر تداخل وظایف بین وزارت علوم و صنایع است اگر فناوری برایمان مهم باشد برای معاونت فناوری باید کسی را انتخاب کنیم که مقتدر و دست راست رئیس جمهور باشد و تمام اختیارات را داشته باشد تا بتواند هماهنگ کننده این دو وزارتخانه باشد. چون وزارت علوم کارش تحقیقات بنیادی است و وزارت صنایع هم در زمینه ای که کارش مربوط به High-tech است بسیار ضعیف است.
-    آنچه امروز بیشتر در حوزه ی دینی اثر می گذارد امور فرهنگی است. با توجه به روحیه ی مذهبی که دارید نظرتان در این زمینه چیست؟
من متخصص امور فرهنگی نیستم اما در حوزه ی تربیت نخبگان، باید دوره ی راهنمایی و دبیرستان را حقیقتا جدی گرفت. اگر ده برابر زحمت این دوره را در دانشگاه بکشند به جایی نمی رسد چون شخصیت افراد قبلا شکل گرفته. اینکه می گویند علیکم بالصغائر به این معنی است که آن ها مانند نهال هستند که می شود شکلشان داد. چیزهایی که من در نسل جوان امروز می بینم نکاتی است که باید رویشان کار کرد. روس ها اگرچه زیاد پیشرفته نیستند اما به روس بودنشان افتخار می کنند در حالی که قدیمی ترین و تاریخی ترین کشور دنیا ایران است که مهد تمدن بوده. ولی واقعا چه قدر ایرانی بودن برای ما افتخار است؟
علاقه به فرهنگ، اشعار و سنت ها بسیار مهم است. عناصر عاطفی خیلی تعین کننده است. اینکه برای فرد زندگی کردن در جایی که با آدم هایش زمینه ی مشترک فرهنگی ندارد یک رنج باشد خیلی مهم است. باید یک سری علایق در فرد ایجاد کنیم که جای دیگری پیدا نکند. نکته ی دیگر شناخت نظام سلطه جهانی است. چون جوانان ما این شناخت را ندارند می روند آنجا و فکر می کنند که می توانند دینشان را بهتر از ایران حفظ کنند. در حالی که آنها در یک جامعه زندگی می کنند و قطعه ی کوچکی از یک اتومبیلند. این اتومبیل به کدام سمت می رود؟ به سوی تغذیه اسرائیل و ترور حزب ا... اگر انسانی ترین شغل ها را هم در این جامعه داشته باشی چون در آن سیستم است می شود ابزار نظام سلطه اما این اصلا حس نمی شود. جوانان ما باید در مورد فراماسونری و صهیونیسم مطالعه نمایند تا ببینند آیا می توان رفت در این چنین نظامی فقط چون حقوق خوب می دهد؟ آیا وجدان راضی می شود؟ تا وقتی این خبر ها را ندارند حس خوبی دارند و مدام ویژگی های مثبت انجا را با ویژگی های منفی اینجا مقایسه می کنند و فقط ظاهر را می بینند و بدون اینکه بدانند پشت این ماشین کیست و در چه جهتی است.  به نظر من برای ایجاد این بینش و شناخت نظام سلطه کتاب زرسالاران یهودی نوشته ی آقای شهبازی بسیار مناسب است. یا کتاب های انتشارات موعود مانند مسیح یهودی و فرجام جهان .

-    تاثیر اساتید را در تشویق نخبگان به مهاجرت چگونه ارزیابی می کنید؟
اغلب اساتید اگر تشویق به رفتن می کنند تشویق به آنجا ماندن نمی کنند. دلیل تاثیر پذیری زیاد بچه ها در دانشگاه ها این است که فقط یک تفکر به آنها ارائه شده و در یک محیط بسته بوده اند و چیز دیگری ندیده اند و حرف دیگری نشنیده اند و یکباره در دانشگاه می بینند که چیزهای دیگری هم هست و در های دیگری به سوی آنها گشوده می شود. این روش خوبی نیست که ما یک طرفه کار کنیم. بهتر است که تفکر های دیگر را هم ببینند و بشنوند
-    آیا برای توانمند کردن دانشجو ها در کار آفرینی کلاس را پیشنهاد می کنید؟
ما در این زمینه کلاس داریم که مهم ترین اثر ان انگیزه مند کردن دانشجویان است.   
-    آیا کلاس های کار آفرینی را برای افرادی که تحصیلات تکمیلی دارند ضروری می بینید؟
بله اینکه آنها با فضای کار آشنا شوند لازم است. چیزی که در این حوزه به ما می گفتند این بود که اقتصاد فردا کار آفرینیست و رسالت ما توسعه ی مهارت های کار آفرینیست و اینکه انها در چنین فضایی قرار بگیرند کمک می کند که استفاده از فرصت ها را بهتر درک کنند.
-    و جمله ی آخر؟
مهم ترین چیز این است که انسان، انسان باشد. کار آفرینی چیزی نیست که ما برای آن آفریده شده باشیم. ما برای بازی آفریده نشدیم. همه ی اینها که در دنیاست مایه ی پرورش جسم است و انچه مهم است پرورش روح است. من گمان نمی کنم که کسی که فرصت بین 16-17 سالگی تا 27-28 سالگی را از دست بدهد دیگر بتواند کاری بکند. البته هیچ وقت راه بسته نیست اما کار خیلی سخت می شود. مثالی که امام در این زمینه می زنند مثال خارکنی است که روز به روز ضعیف تر میشود و خار قوی تر. تا وقتی که ریشه های رذائل ضعیف است باید کاری کرد. به امام گفتند نصیحتی بکنید. گفت هر چه هست در جوانیست. تا قبل از 20 سال دوره ایست که می توان در آن تغییر کرد.