مصاحبه با آقای دکتر خانمحمدی دانشیار دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

مصاحبه با آقای دکتر خانمحمدی دانشیار دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) و برگزیده سیزدهمین جشنواره رازی در بهار سال 1390

· گفتگو را با شهر قزوین شروع کنیم. راجع به قزوین صحبت کنید؟

- قزوین یکی از شهرهای بسیار خوب کشور است و در برهه­ای از دانشگاه­های دیگر از تهران گرفته تا استان­های دیگر درخواست همکاری داشتند و من قزوین را به دلیل مذهبی بودن و داشتن مردمانی باوفا ترجیح می دهم. چون اینجا نه تبلیغات است و نه... واقعاً اعتقادم این است که می توان در شهر قزوین زندگی آرامی داشت. از سال 75 که ساکن قزوینم، فضایی بسیار خوب، عاری از اضطراب و استرس داشته­ام و از اینکه در استان قزوین هستم، افتخار می کنم.

وقتی بچه بودم از جمله شهرهایی که پدرم همیشه به نیکی از آن یاد می کرد قزوین بود و شاید یکی از دلایل حضور من در قزوین توصیه ایشان بود. این شهر آدمهای بزرگی در کارنامه خود دارد و انشاءا... در آینده هم تربیت خواهد کرد.

· دوست داریم بیشتر با خانواده شما آشنا شویم، مخصوصا از بابت نقش تربیتی که خانواده در زندگی فردی و اجتماعی شما داشته­اند؟

- من در سال 1343 در شهرستان خرمدره که از شهرستان­های استان زنجان­ می­باشد متولد شدم. پدرم روحانی هستند و بخشی از تحصیلاتشان را در قم و قسمت عمده را در نجف اشرف بودند. بعد از اتمام تحصیلات به ایران آمدند، تشکیل خانواده دادند و سپس به فعالیت­های آموزشی و تدریس در حوزه­های علمیه مشغول بوده­اند. مادرم خانه دار هستند. خانواده پرجمعیتی هستیم و چهار خواهر و یک برادر دارم، که الحمدا... همه خوب  و مشغول به زندگی هستند. اما خودم، دو فرزنددارم که کوچک هستند.

· خواهر و برادر هم مثل شما تحصیلات آکادمیک دارند؟

- بله، برادرم فوق لیسانس، دوتا از خواهرانم لیسانس و دو خواهر دیگرم دیپلم دارند.

· لطفا در رابطه با سوابق تحصیلی خودتان صحبت نمایید؟

- بعد از گرفتن دیپلم، با وجود داشتن رتبه علمی خوب در مقطع دبیرستان و در کنکور، به دلیل اینکه زمان جنگ بود، ادامه تحصیل در اولویتم نبود. آن زمان بر اساس رتبۀ کنکورم گفته می­شد که در دانشکده پزشکی یزد قبول می شوم. اما ترجیح دادم به دانشگاه نروم، در ایام دفاع مقدس مدت زیادی را تا سال 1366 در غرب و جنوب بودم که با مشخص شدن سرنوشت جنگ، کنکور دادم. البته در این مدت نیز از تحصیل جدا نبودم. به یاد دارم که در کردستان با خودم کتاب می بردم. عده­ای می­گفتند کتاب کنکور بیاورید ولی من کتابهای علمی نیز می بردم. به ریاضیات و شیمی علاقمند بودم. سال 66 برای دومین بار در کنکور شرکت کردم و در رشته شیمی، دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شدم. بعد از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی شیمی محض در تیرماه سال 71، مهرماه همان سال کارشناسی ارشد را در دانشگاه تهران در گرایش شیمی تجزیه شروع کردم. پس از اتمام تحصیلاتم در دانشگاه تهران، مقطع دکترا را در گرایش اسپوتلسکوپی دانشگاه شهید بهشتی شروع کردم و در سال 1381 آن را به پایان رساندم.

پس از پایان تحصیلات در مقطع کارشناسی ارشد، با رتبه مربی عضو هئیت علمی دانشگاه امام خمینی (ره) قزوین شدم. بعد از اتمام مقطع دکترا استادیار شدم و با گذشت 4 سال از استادیاری، دانشیار شدم. حد.د سه سال است که پرونده دانشیاری­ام را برای مقطع بعدی استادی ارسال کرده­ام که البته هنوز در مرحله اداری است. همۀ اینها اولا به لطف خدا بوده و ثانیا اگر خود فرد در هر زمینه ای فعالیت کند خود خدا هم کمک می کند.

· در مورد سوابق کاری توضیح بفرمایید؟

- دوران پرفراز و نشیبی را داشته­ام. در دوران مقدس عمدتا وظیفه من پاکسازی بود. علاقمندی­ام این بود که در هر منطقه­ای پاکسازی کنم. در فعالیت­های اجرایی هم، همزمان با تحصیل در مقطع فوق لیسانس، رئیس دانشگاه پیام نور ابهر شدم. بعد در پیام نور منطقه 1 مسئولیت داشتم. در دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) نیز مسئولیت­های مختلفی از جمله مسئولیت کتابخانه مرکزی، مدیریت پژوهشی و معاونت آموزشی دانشکده علوم پایه برعهده داشته­ام. در حال حاضر هم عضو کمیسیون تخصصی، عضو هئیت علمی دانشگاه و نماینده ریاست محترم دانشگاه در کمیته ترفیعات هستم. در فعالیت­های آموزشی هم در مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)  و بعضی دانشگاه­های دیگه فعالیت داشتم. به لحاظ پژوهشی هم، در گرایش اسپکتوروسکوپی و در گرایش شوینده پروژه­هایی را انجام داده­ام و نزدیک به 40 پروژه تحقیقاتی تحقق یافته در صنعت در کارنامه­ام ثبت است. تقریباً همین تعداد هم مقاله ISI دارم و سعی کرده­ام این مقالات را در مجلاتی چاپ کنم که اعتبار علمی کشور را خدشه­دار نکنم. به یاری خدا، امسال در شیمی تجزیه نزدیک به 7 مقاله­مان چاپ شد. تعداد دانشجویانی که در مقطع کارشناسی ارشد و یا دکترا راهنما و یا مشاور بوده­ام، تقریبا با تعداد مقالات چاپ شده برابری می­کند. یعنی توانسته­ایم موازنه­ای بین پروژه­های صنعتی، تعداد مقالات ISI و تعداد دانشجویانی که فارغ التحصیل می شوند، داشته باشیم.

· آقای دکتر شما جزء افرادی هستید که تحت حمایت بنیاد ملی نخبگان هستید دلیل نخبگی شما چیست؟

- نه اینکه تواضع نشان بده­ام فکر می­کنم جمع کننده­ی فعالیت یکسری از دوستان نخبه­مان بوده­ام که همگی دانشجویم بوده­اند و به زودی با مدرک phd در گروه همکارمان خواهند بود. ولی شاید یکی از مصداق­های نخبگی همان  جشنواره رازی بود. در سیزدهمین جشنواره رازی  روشی برای تشخیص سرطان از طریق آنالیز خون را ابداع کرده بودیم و همچنین مقالاتی که بعنوان اولین گروه در دنیا در کشورهایی مثل آمریکا و آلمان و ... چاپ کرده بودیم.

· تقریباً چند سال روی این طرح پژوهشی کار کرده بودید؟

- بطور رسمی، این کار با اولین پروژه فوق لیسانس آغاز شد. در سال 80 هنوز phd نگرفته بودم و اساس کار چیزی حدود 5سال طول کشید. در ابتدا پیشرفت به کندی انجام می­شد، زیرا بانک sample که برای پژوهش بسیار مهم بود به سختی بدست می­آمد و وقتی بانک sample ایجاد شد، در هر مرحله پیشرفت قتبل ملاحضه­ای صورت گرفت. تقریباً از سال 80 شروع شد و الان در این زمینه، با بعضی از مراکز تحقیقاتی خارج از کشور ارتباط داریم.

· در چه سالی در جشنواره شرکت کردید؟

- اگر اشتباه نکنم سیزدهمین جشنواره در سال 85 یا 86 بود.

· ارزیابی تان از بنیاد ملی نخبگان چیست؟ روند بنیاد ملی نخبگان را در تسهیلاتی که در این زمینه ارائه می دهد چگونه ارزیابی می کنید؟ چه پیشنهاداتی برای بنیاد ملی نخبگان دارید؟

- بعضی کارها در جامعه بستر سازی شده است. بعضی از کارها نیز واقعا نیّت خیر دارد و قرار است با این بسترسازی کار به جلو برود و همه همت هم این است که کار به خوبی بسترسازی شود. فکر می­کنم بحث نخبگان هم واقعا از نوع دوم است و امیدوارم که انشاءا... در آینده با همت و تلاشی که دارند به یک نتیجه مثبت برسند. دلیل اینکه من، هر ازچندگاهی با گرفتاری­هایی که دارم خدمت دوستان می­رسیم این است که واقعاً اعتقاد دارم. خیلی از  کمیته ها هستند که دعوت می کنند ولی آدم از اول فکر می­کند این یک پازلی هست و سه ماه بعد طوفان فروکش می­کند. به همین دلیل، آدم از اول کاری انجام نمی­دهد. ولی بنیاد نخبگان شاکله اش اینطور نیست(عیبی هست، ایراداتی هست). همانطور که خودتان مستحضر هستید برنامه می­ریزند و هرروز اهداف را ترمیم می­کنند. داخل آن فکرهای جدیدی است تبادل نظر با استان­ها صورت می گیرد. مشخص است که می­خواهند کاری انجام دهند و اگر ضعفی هست برطرف کنند. من شخصاً به تشکیلات بنیاد نخبگان امیدوارم و بارها عرض کرده­ام که نخبگان یکی از سرمایه­دارترین مراکز علمی و فرهنگی کشور در هر استان است. اگر انشاءا... خوب مدیریت شود پیام خوشی در راه است.

· آقای دکتر همانطور که شما مطلعید یکی از بحثهایی که در بنیاد در حال پیگیری است تدوین سند راهبردی در امور نخبگان کشور است که شما هم در این زمینه فعالیتهای زیادی انجام می­دهید. نظرتان راجع به این سند بطور ویژه چیست؟

- اولاً برای هر کاری که هست اگر کسی چشم اندازی نداشته باشد برنامه نخواهد داشت و اگر برنامه نداشته باشد نمی­تواند خود را ارزیابی کند و بداند که عقب افتاده است یا جلو حرکت کرده و دائم با ایزوله بینی کار را دنبال می­کند و یکباره ممکن است ببیند خوب حرکت کرده یا عقب افتاده است. ولی من در جلسات تاکید داشتم که حتماً نظرات همه استان­ها در این سند اعمال شود و مسئله بعدی برنامه­های برون مرزی و درون مرزی است که باید تفکیک شود. سطح نخبگی هم باید واقعاً تفکیک شود یعنی نمی­توانیم همان انتظاری که از یک استاد نخبه دانشگاه داریم را از کسی که تازه در شرایط نخبگی قرار گرفته داشته باشیم. ولی اگر برنامه­ها خوب باشد ممکن است از همان جوان نخبه ظرف 4 یا 5 سال آنقدر کشور بتواند بهره­مند شود که از آن استاد نخبه نیز مفیدتر باشد.

· آقای دکتر نظر شما راجع به جشنواره ملی اختراعات که هرساله از سوی بنیاد نخبگان برگزار می شود چیست؟ فکر می کنید می تواند پلی بین اختراعات و صنعت باشد؟

- بالاخره این جشنواره هم مثل جشنواره­های دیگر تعدادی محاسن و معایب دارد. محاسنش که صرفاً زیاد است. اما اینطوری نیست که نمایشی بیشتر نباشد و مانند طوفانی دو، سه روزه بیاید و برود. واقعاً محاسنش زیاد است ولی ضعفهایی نیز دارد و چون داورهایی که آنجا بودند از دانشگاههای دیگری دعوت شده بودند و همکارهای ما هستند صحبت می کردند و یکسری ایرادها را متصور بودند. بالاخره نیّت ، نیّت پاکی است. انتظار این است که با گذشت زمان سریعاً رفع و رجوع شود و بیشتر به طرحها و اختراعاتی توجه شود که گره از جامعه بگشاید و صرفاً بصورت تئوری نباشد و مورد بعدی که تاکید دارم این است که، در زمینه پژوهش متاسفانه بعضی افراد پژوهشگرنما وارد می شوند و یا ممکن است در اختراعات و مسائل دیگر نیز همینطور باشد. به نظر من باید یک سیستم فیلتر قوی داشته باشیم تا کسی که پژوهشگر نیست را تشویق کنیم پژوهشگر شود و از پوشش پژوهشگرنما بیرون بیاید. حتی در بحث چاپ مقالات هم به همین گونه است. متاسفانه بعضی اوقات می شنویم کسی 60تا مقاله دارد که45تا از آن در ژورنال معتبر چاپ می شود خب معلوم است که آن شخص حرفه ای کار می­کند. خب این ژورنال که عرض می­کنم، بعضی از دانشگاه­های بزرگ در تهران به آن امتیاز منفی دو می­دهند و می­گویند که در black list ما است. حالا چرا این مقالات چاپ می­شوند و ما پول می دهیم که مقاله چاپ شود لابد یک منفعتی است. (حالا در زمینه ثبت اختراعات هم ممکن است یک همچین بحثی مطرح شود). باید این استعداد طوری مدیریت شود که انشاءا... آنهایی که واقعاً دل به پژوهش سپرده­اند، از طریق پژوهش هم یک پولی درآورند. البته نه اینکه یکی از مسیرهای کسب درآمد را راه پژوهش می­دانند. ولی اگر اولویت اول پول درآوردن باشد این ممکن است اهداف کشور را از موازنه خارج کند. این را دانشگاهها، مراکز پژوهش و تحقیقاتی دقت کنند. خلاصه اینکه در زمینه اختراعاتی که از نظر کاربردی مورد تائید قرار گرفته­اند، انشاءا... حمایت بشوند و آنهایی که علاقه به پژوهش دارند ولی نمی­توانند کار کنند باید به فکر همکارهایی برای آنها بود که بتوانند هدایت کنند که 2 یا 3پله بالا بیایند و بتوانند در این مسیر حرکت کنند.

· آقای دکتر بحث پژوهشی را مطرح کردید فکر می کنید که مهمترین مشکلاتی که دانشگاهها در بحث های پژوهش و تولید علم دارند چی باشد؟ فکر میکنید آیا کشور ما از قافله شتابان علم عقب هست یا نه؟ اگر عقب هست چه راهکارهایی برای بهبود دارید؟

- من نه خیلی خوش بین هستم و نه خیلی بدبین. نمی توانم بگویم خیلی پیشرفت داشتیم ولی ببینید در دهه اخیر فعالیت­های پژوهشی انجام شده است. ولی به نظر من هنوز دو اشکال از نظر پژوهش در کشور وجود دارد یکی اینکه از همه ظرفیتهای پژوهشی استفاده نمی شود یعنی من معتقدم پژوهشهای خاص باید با افراد خاص انجام شود. در صورتی که امروزه دهکده جهانی است ممکن است ما در یک مرکز کوچک آدم بزرگی داشته باشیم و لذا آنها به فراموشی سپرده شود. دومین اشکال که خیلی هم به نظر من مهم است، باید اولویت پژوهشی طبقه بندی شود. بعضی کشورهای پیشرفته اولویت پژوهشی را در 2محور طبقه بندی می کنند: 1)بهداشت 2)صنعت. این طبقه بندی در کشورمان ممکن است به علت وجود نفت تغییر ­کند مثلاً اولویت پژوهشی ما 1)نفت و انرژی 2)بهداشت که برای ما اهمیت دارد 3)صنعت بطور عام و خاص. باید ببینیم در کشور چه نیازی به لحاظ کاربردی و توسعه داریم و  آنها را لیست کنیم. مثلا در یکی از کشورهایی که مدنظر من است لیست پروژه هایش دو ماه دیگر در سایت قرار داده می­شود. یعنی در کشور ما، لیست پروژه­ها برایمان مشخص نیست. حال به نظر من کارهایی که صندوق حمایت از پژوهشگران، احیاناً معاونت علمی ریاست جمهوری و یا بعضی اوقات حوزه های پژوهشی و فناوری و بعضی وزارتخانه ها کردند ناقص است و مسئله بعدی این است که خیلی از وزارتخانه­ها و ارگان­ها فکر می­کنند که باید اولویت پژوهش را خودشان انجام بدهند و اجازه ورود متخصصین از سازمان­ها و ارگان­های دیگر را نمی­دهند. می­خواهم عرض کنم به لحاظ ذخایری که داریم عمده­ترین بحث کشورمان، نفت است. در بحث نفت سوال اساسی­ام که تقریباً یک ماه پیش نیز در یک پژوهشگاه مطرح کردم، این است که باید دید چقدر پروژه­های کاربردی در این حوزه انجام شده و اطلاع­رسانی شود. من نمی­گویم انجام نشده است، می­گویم اطلاع­رسانی شود که بقیه خوشحال شوند و با توجه به اینکه لیدر اصلی ما در صنعت کشور حوزه نفت است، لیست متخصصین و پژوهشگران نفت و همچنین لیست نیازهای حوزه پژوهش در نفت را آماده کنند. ببینیم آیا پروژه ای زمین نمانده است؟ اگر زمین مانده داریم چرا اولویت بندی نشده است؟ چرا دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی اجازه ورود به این حوزه را پیدا نمی­کنند. اگر اینها جواب داده شود فکر می­کنم ما به جایی می­رسیم که ما به جای اینکه نفت صادر کنیم می­توانیم با یک ارزش افزوده بعضی اوقات 50 تا 60 برابر یا مواد حد واسط صادر کنیم یا مواد نهایی صادر کنیم.

· آقای دکتر شما در زمینه شیمی فعالیت می کنید فکر می کنید جایگاه کشور ما در زمینه شیمی در مقایسه با کشورهای دیگر در چه سطحی باشد؟

- ابتدا اصلاح کنم من رشتم شیمی هست نه مهندسی شیمی. من لیسانسم شیمی و فوق لیسانس شیمی تجزیه و دکترا هم شیمی تجزیه. ولی با مهندسین شیمی در ارتباطم. من اعتقاد دارم در شرایط فعلی از نظر مباحث تئوری، علمی و دانشگاهی یکی از مراکز مهم هستیم. در بین کشورهایی که مدنظر من است از نظر کاربردی هنوز گامهایمان کند است. یعنی مقالاتی چاپ می­کنیم، ولی در زمینه کاربردی خیلی کم است. درسهایی که کاربردی باشند خیلی کم است. پرورژه­هایی که از طرف شیمیدان­ها ثبت و ضبط شده باشد کم نیستند، ولی ذخیره تئوری که داریم خیلی کم است و لذا امیدوارم که بویژه در دوره­های دکترا واقعاً این عهد را عملی کنیم که حداقل در دوره دکترا 60 تا 70% پروژه ها را کاربردی کنیم. وقتی یک پروژه کاربردی پایان­نامه دکترا می­شود، اسپانسر نتیجه می­خواهد ودر نهایت این باعث کسب تجربه  موفق می­شود. یعنی به دنبال آن نیست که از کتاب­ها و مقالات مشکل را حل کند بلکه خود صاحب­نظر کاربردی می­شود. ما لیسانسه­هایی داریم که خیلی از نظر کاربردی پیشرفت کرده­اند. من خیلی اوقات مشکلات صنعت را از طریق همکارم که کارشناسی دارد ولی در صنعت کار کرده، حل می کنم.

· با این اوصاف فکر می کنید بین بچه هایی که دانشجو هستند، دانش آموختگان دانشگاهی و صنعت توازنی برقرار هست یا نه؟ اگر برقرار نیست چه پیشنهادی برای برقراری این توازن دارید؟

- من یک تجربه تقریبا ده ساله در زمینه صنعتی دارم. اعتقاد دارم که تا چند سال پیش مراکز تحقیقاتی در صنعت خیلی اهمیت نداشت. به این دلیل که صنعتگر یا دانشگاهی نبود (صاحب صنعت) یا اگر بود در زمینه خودش نبود. مثلا فرض کنید کسی که اقتصاد خوانده، وارد صنعت شیمی شده بود یا کسی که در شیمی تحصیلات داشت، صنعت گردشگری را راه­اندازی کرده و خیلی با هم تناسب نداشت. چرا؟ به این دلیل که من کلی پکیج را از خارج وارد می­کنم. اینکه یک جوان فارغ التحصیل دانشگاهی کاری انجام دهد، برای صاحب صنعت دارای اعتباری نبود. مدیریت­های ناقص در صنایع هم مشکلات را تشدید می­کرد. به نظر من، هم حرکت جهانی و هم حرکت داخل تغییر کرده است. کشور بحمدا... تغییر کرده و الان کار جدی شده است. من الان فضا را برای حضور دانشگاهیان در صنعت واقعاً احساس می­کنم. بعضی اوقات مدیرعامل یک شرکتی حاضر است از یک محققی یک کلمه بشنود و حقوق یکسالش را پرداخت کند. یعنی این راا حداقل من تجربه کردم. ولی این را هنوز صنعت نمی­پذیرد که آقای خانمحمدی که سنی ازش گذشته و تحصیلاتی دارد فعلاً اتاقی بهش بدیم. باتوجه به اینکه هزینه­های انرژی، هزینه­های کارگری، هزینه­های واردات و صادرات سنگین شده، در نتیجه عرصه بر چرخه تولیدگران در کل جهان تنگ شده است. یعنی کارها، کاربردی شده است. اگر تا دیروز امکان این بود که صنعتی واقعا بوجود یک دکتری صرفا برای مدرکش افتخار کند، الان دیگر اینطور نیست. ولی بستر برای کسی که تحفه ای دارد، بسیار فراهم است و صنعت با آغوش گرم می پذیرد. من یادم است کسی فارغ التحصیل شده بود و سرباز بود. در دوره سربازی­اش برای چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه­ها قرارداد بسته بود. الان هم  من یاد ندارم کسی فارغ التحصیل باشد و هنوز هم بیکار باشد. ولی اگر جوان عزیزی که در هر مقطع فارغ التحصیل می­شود، اگر تحفه­ای داشته باشد، هم می­تواند خودش کارآفرین باشد هم می­تواند در حوزه صنعت به یک کارآفرین کمک کند.

· وقتی شما فارغ التحصیل شدید خودتان دنبال صنعت رفتید یا اینکه صنعت به سراغ شما آمد؟

- در مورد من یک مقدار متفاوت است. این را عرض کنم که تا حالا هیج جایی حتی در دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) درخواست کار نداده­ام. یعنی واقعا فرصت اینکه درخواست کار بدهم فراهم نبوده است. پروژه ای که داشتم به مشکلاتی برخورد. مدیریت محترم آن صنعت از ما درخواست کرد که  مشکل را برطرف کنیم. آن روز حل نشد تقریبا 2،3 روزی درگیر کار بودیم و الحمد ا... جواب داد و مشکل رفع شد. به یاد دارم بدون اینکه مطلع باشم به من گفتند برای مدیریت تحقیقات فلان جا بیایید. بعد گفتم که من آمده بودم کار انجام بدهم. ولی گفتند، 3،4 ماه بمان. سخت بود برنامه دانشگاه را مدیریت می کردم و همچنین مسئولیت اجرایی داشتم. حتی به این فکر افتادم که اگر قبول نکنم چه می شود؟ صنعت راضی نشد ارتباط خود را با من قطع کند. باید عرض کنم که چند روز پیش، بعد از ده سال یک فرم پرسنلی برای آنجا پر کردم که می خواهم همکاری کنم.

· آقای دکتر شما در بحث­های فناوری احتمالا تخصص دارید. درست است؟

- کارهای کمی انجام داده­ام.

- به نظر می رسد بحث فناوری یکی از بحث­های مهم باشد. تحلیل شما درباره آینده نانو چیست؟ خود شما در چه زمینه­ای از نانو فعالیت می کنید؟

- نانو هم مثل بقیه. خدا استاد معصومی را رحمت کند. ایشان خبر نانو را در سال 72 داد. یعنی زمانیکه دانشجوی فوق لیسانس بودم و با ایشان کار می­کردم گفت از بحث نانو به سرعت عبور می­کنیم و به فمتو می­رسیم. وقتی به فمتو می­رسیم اصلاً بحث علم و نگهداشت علم و همه چیز فرق می­کند و من آن موقع با بحث نانو آشنا شدم. نانو به نظر من اصلاً نمی­تواند محدود به یک شاخه از علم باشد یعنی به نظر من حتی کسی که در علوم ورزشی کار می­کند، نمی­تواند اصلا خارج از علم باشد. مثلا کسی که در علوم ورزشی، کشاورزی وغیره کار می­کند، همه می­توانند با علم نانو در ارتباط باشند. طبیعی است که بپذیریم اهمیت نانو در صنعت غذا به اندازه اهمیت نانو در صنعت دارو نیست. اهمیت نانو در دارو به اندازه اهمیت نانو در صنایع شیمیایی نیست. اهمیت نانو در صنعت لاستیک به اندازه اهمیت نانو در مواد شوینده نیست. چون وقتی غذا را مطرح می­کنیم، مجازیم استفاده کنیم. ولی در دارو در موارد خاصی استفاده می­کنیم. شوینده استفاده غیر­مستقیم است. ولی با همه این­هایی که عرض کردم من اعتقادم این است که اول باید در بحث استانداردسازی باید جدی اهتمام بشود و من اخیرا هم دیدم که کشورهای خارجی در برخی زمینه­ها کارهایی انجام دادند. بعنوان مثال استفاده از نانو سیلور در صنعت شوینده خیلی مهم است. بعد فهمیدیم که چقدر می تواند ضرر داشته باشد. سریع متوجه شدیم که باید پرونده آن را ببندیم. ولی ممکن بود اگر این رو در صنعت لاستیک دنبال می کردیم اصلاٌ اهمیت نداشت.

· آقای دکتر، سالهای زیادی در حال تحصیل بودید چه در حال دانشجویی و چه در زمان استادی. اگر خاطراتی دارید ممکن است آن خاطرات را بیان کنید؟

- یکی از خاطرات خوبم این است که وقتی خیلی جوان بودم مرا به دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی فرستادند تا شیمی تجزیه تدریس کنم. من آن موقع هیچ تجربه تدریس نداشتم. گفتم مثلاً ممکن است 10،11 نفر بیشتر نباشند. بعد از حضور در کلاس دیدم که بیشتر از 50 نفر هستند. با مشاهدۀ کلاس، فضا برایم خیلی سنگینی کرد. سپس با خود گفتم که چه کنم؟ گفتم، بچه­ها من امروز آمده­ام برنامه­ها رو با هم بگذاریم و ببینیم که باید چه چیز درس بدهیم. شما چی خوانده­اید و یا چه نخوانده­اید؟ چون قرار است که من در مقطعی از ترم تدریس کنم. خلاصه آن جلسه را با این بحث­ها که مثلا چرا شما داروسازی را شروع کردید؟ در این زمینه چقدر اطلاعات دارید؟ یه مقدار فضا را برای خودم قابل قبول ساختم و از جلسات بعد تدریس کردم. بسیار جلسات دوستانه و خوبی داشتیم بعضی از افرادی که در کلاس بودند از نظر فکری از من بزرگتر بودند و اتفاقا بعد از چند سال از جایی می­گذشتم و یه داروی اضطراری هم لازم داشتم. به یکی از داروخانه­های تهران رفتم. سپس آقایی بیرون آمد و گفت که یادت هست که در دانشگاه شهید بهشتی شیمی تجزیه درس دادی؟ سپس گفت که همیشه بچه­ها جویای حال شما هستند. گفت که کجا هستید؟ گفتم چند سالی هست که در دانشگاه امام خمینی مشغول شدم. این یکی از شیرین­ترین خاطراتم بود و یادم است که وقتی کلاسم به سختی تمام شد، بچه­ها کیک و سیب آورده بودند و از هم دیگه جدا شدیم. این یکی از خاطرات خوب من در اولین سابقه تدریسم بود.

· آقای دکتر نقش اساتید را در مهاجرت نخبگان چگونه ارزیابی می کنید نظرشما راجع به ادامه تحصیل در خارج چیست؟ آیا به نخبگان توصیه می کنید یا خیر؟

- من در حال حاضر یک پروژه دکترا با یک دانشگاه در خارج از کشور مشترک کرده­ام. یعنی به رفت و آمد به خارج از کشور اعتقاد دارم و خودم هم رفت و آمد دارم. ولی اینکه همه در خارج باشند این را قبول ندارم. یعنی قبول ندارم محقق احساس کند روحیه پژوهشی صرفا بدلیل حضور در خارج، حفظ می شود. در 10،15 سال قبل که امکاناتی در کشور نبود بازهم کارهای خیلی بزرگی انجام شد. ولی نباید فکر کنیم که باید ارتباطمان را با دنیای خارج قطع کنیم. باید از یافته­های علمی دیگران استفاده کنیم. نقش استاد در بحث نخبگان بحث صحبت نیست، بیشتر بحث رفتاری است. اگر استادی آنقدر باسواد باشد که بتواند دانشجویش را طوری تربیت کند که در کشور احساس مفید بودن کند، یقیناً حس مهاجرت را از ذهن خودش دور می کند یا حداقل مهاجرت دائم را. بالاخره ما هم تعهداتی داریم. نقش رفتاری و علمی استاد شرط اول است. یعنی استادی که  سرکلاس از اول نا امید باشد، بگوید امکانات نیست و من برای شما آینده خوبی پیش بینی نمی کنم، این در جوان دودلی ایجاد می کند و جوان احساس می کند که بواسطه حرف استاد منحرف شده است. ولی ممکن است اهتمام کند بعد از ده سال برود و دوباره به همان نقطه اول برگردد. به نظر من نقش استاد می­تواند بسیار مفید باشد، باید امید ایجاد کنند. باید ضعف ها را در خودشان و سیستم آموزشی، دانشگاهی و هرجا که کمبود هست آنها را دنبال کنند تا رفع شود و زمینه را برای جوانان فراهم کنند.

· به عنوان آخرین سوال. خاطره خوب در زندگی و خاطره تلخ؟

- خاطرات زیاد دارم. یکی از خاطرات شیرینم این است که می­خواستم کنکور ارشد بدهم. بمن گفتند که مادر شما مریض است و مشکل کبدی دارد. من به لحاظ بی­تجربگی مضطرب شدم طوری که اصلاً نمی­خواستم امتحان فوق لیسانس شرکت کنم و اساتید دانشگاه شهید بهشتی نیز امیدشان برای رتبه­های بالا بود. در نهایت پیگیری کردیم و گفتندکه مشکل کبدی جدی است. سپس گفتند اصلا هیچی نیست و مشکل کیست مادرزادی است و الحمدا... از سال 71 به بعد مشکلی نداشتم وقتی من خبر خوش را شنیدم بسیار خوشحال شدم.

- تقریباً همه بحثها مطرح شد اگه فکر می کنید سوالی مطرح نشده خودتان مطرح کنید و پاسخ بدهید؟

- نکته ای که هست من زیاد اهل تشکر و تقدیر نیستم ولی احساسم این است که از بنیاد نخبگان بویژه دفتر قزوین تشکر کنم. یعنی من بارها این را گفتم این دفتر علی رغم اینکه از همه بزرگترند ولی کسیکه کار را دنبال می­کند، انقدر تواضع دارد که انگار مستخدم بقیه نخبگان است واقعاً از این منظر جا دارد تقدیر کنم.