در تاریخ 18/11/1390 جمعی از نخبگان و استعدادهای برتر استان قزوین از شرکت فناوری موج خاور بازدید نمودند. مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

در تاریخ 18/11/1390 جمعی از نخبگان و استعدادهای برتر استان قزوین از شرکت فناوری موج خاور بازدید نمودند. پس از بازدید از شرکت نشستی صمیمی با حضور مدیر عامل شرکت جناب آقای دکتر محمد مهدی نایبی تشکیل گردید و ایشان به سئوالات دانشجویان در حوزه های مختلف ادامه تحصیل و کارآفرینی پاسخ دادند. آقای دکتر نایبی از اساتید برجسته دانشگاه صنعتی شریف و از کارآفرینان موفق کشور در حوزه علم و فناوری می باشند. ایشان تحصیلات دوره ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در شهر قزوین سپری و پس از آن با رتبه 1 در گروه ریاضی وارد رشته مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف گردید . مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد را با رتبه اول فارغ التحصیل و وارد دوره دکتری مهندسی برق-مخابرات دانشگاه تربیت مدرس شده و بعنوان اولین فارغ التحصیل دکترای مهندسی برق کشور در سال 1372 از دانشگاه تربیت مدرس فارغ التحصیل و بعنوان عضو هیئت علمی وارد دانشگاه صنعتی شریف گردید. در ادامه متن سخنرانی ایشان در این نشست صمیمی ارائه شده است.
متن سخنرانی  آقای دکتر نایبی
بسم ا... الرحمن الرحیم
افتخار می کنم در جمع شما دانشجویان مهندسی از شهر خودم باشم . لطف کردید و منت بر من نهادید که تشریف آوردید فکر می کنم بد نباشد تاریخچه ای از اینکه چطور این شرکت بوجود آمد و الان در چه وضعیتی هست را بدانید.
قبل از اینکه شروع کنم این را بگویم که نسبت به آن چیزی که در زمینه های مختلف صنعتی در کشور داریم این شرکت  یک قطره از دریاست. البته این مجموعه یک بخشی از کل مجموعه ما است. که شامل مهندسی برق -مخابرات می باشد وگوشه خیلی کوچک از موفقیتهایی هست که جوانان کشور توانستند بوجود بیاورند. در بهمن سال 72 دکتری  گرفتم  و سال73 عضو هئیت علمی شریف شدم. بعد از دو سه سال   به یک بحث فلسفی رسیدم، سوالی برایم مطرح گردید،  درسی که در دانشگاه می دهم چه فایده ای دارد؟ به یک بن بست فلسفی رسیده بودم دانشجویان مهندسی که پرورش می دهیم اگر  ظرفیتهایی برای استفاده از آنها وجود نداشته باشد، کار غلطی است.  کما اینکه  به یاد دارم  در یکی از سالها یک کاندیدای ریاست جمهوری در برنامه هایش  این نکته بود که هیچ کس  پشت کنکور نماند و همه به اصطلاح تحصیلات عالیه داشته باشند. همان موقع گفتم این چه کاری است دیپلمه های بیکار را تبدیل به لیسانس های بیکار و لیسانسه های بیکار را تبدیل به دکتراهای بیکار می نمایی.  اخیرا معاون وزیر علوم مصاحبه کرده بود که یکی از دغدغه های ما اشتغال فارغ التحصیلان دکتری است چون همه آنها می خواهند هئیت علمی شوند. ما  اینهمه هئیت علمی نیاز نداریم . باید بروید دنبال صنعت و کار کنید. یعنی ما بطور خیلی نمایی و شتابان نیروی انسانی پرورش داده ایم ولی به همان نسبت صنعتمان را رشد نداده ایم گرچه  صنعت رشد خوبی کرده ولی متناسب با رشد نیروی انسانی ما نبوده است. امروز خیلی بیش از آنکه احتیاج به معلمان پای تخته ای که در دانشگاه تدریس می نمایند نیاز به کسانی داریم که صنعتهای بیشتری در کشور بوجود بیاورند. حالا فرق مهندس و پزشک چیست؟ یکی از فرقها اینست در یک جامعه به تعداد مشخصی پزشک نیاز است به فرض برای هر ده هزار نفر فلان تعداد پزشک نیاز است  حالا اگر بیشتر از مورد نیاز داشته باشیم پزشک بیکار می ماند بعنوان نمونه در فرانسه یک پزشک منتظراست تا یکی مرخصی برود تا جای او را بگیرد. ولی در مورد مهندسی اینطور  نیست. مهندس   شغل می آفریند. فرض کنید موبایل، چه کسی به ذهنش می رسید چنین چیزی تا این حد مورد استقبال  قرار بگیرد.  من یادم هست   15سال پیش که موبایل داخل کشور آمد در آن موقع  افزایش تلفن های عمومی  در کشور معنای خود را از دست داد. قبلا چه کسی احساس می کرد که نیاز به موبایل داشته باشد ولی الان می بینیم بدون آن نمی توانیم زنده بمانیم از خودمان نمی توانیم جدا کنیم. جا بماند انگار نصف بدنمان جا مانده . خصوصیت مهندس اینست  که خودشان تولید شغل می کنند به یاد دارم در کشور زمانی  پزشک هندی بود در آن زمان به اندازه کافی پزشک نداشتیم. از هندوستان پزشک وارد کرده بودیم. با تربیت نیروی انسانی در این حرفه الان نیاز به پزشک خارجی نداریم، در این حرفه با افزایش نیروی انسانی به مرحله اشباع می رسیم اما در مهندسی بحث متفاوت است.
شروع کار این مجموعه اواخر سال  76 و اوایل سال 77 بود  بنیانگذار شرکت سه نفر بودیم. سه نفری که خودشان 10تا 15 سال در جاهای مختلف کار کرده بودند اولین پروژه ها یا دومین پروژه ما پروژه ای بود که با سازمان میراث فرهنگی قزوین داشتیم. پروژه ای بود حدود یک میلیون تومان.  اولین تجهیزاتی که به شرکت آوردیم یک کامپیوتر دست دوم بود که یکی از شرکا از خانه اش آورد. اولین جایی که رفتیم در خیابان سهروردی در یک آپارتمان صدمتری مربوط به یکی از دوستان بود. ما که زورمان نمی رسید کل آپارتمان را اجاره کنیم یک اتاق از آن آپارتمان را اجاره کردیم. واقعا نه هیچ رانتی نه هیچ پارتی نه هیچ پولی. با دست خالی.  ابتدا یک کارمند استخدام کردیم بین خودمان قرار گذاشته بودیم ابتدا حقوق کارمندی که آورده بودیم سر وقت پرداخت کنیم. با پروژه اول یک چیزی برای شرکت خریدیم.  واقعا خیلی طبیعی خیلی تدریجی شرکت برپا شد.  الان در حقیقت ما مجموعه چند شرکت هستیم. شرکت رستافن، شرکت فناوری موج و ...  مجموعا حدود 700-600 نفرکارمند داریم . در مصاحبه قبل گفتم آخرین قرارداد ما بیست میلیارد تومان بود ولی الان می توانم بگویم آخرین قراردادی که بستیم 145 میلیارد تومان  است . سال به سال توانستیم تعداد را افزایش بدهیم هم حجم کار و حجم قراردادها، اصولا یک مجموعه در ابتدای کار اصلا توان آن را ندارد کار بزرگی انجام  دهد. ولی بطور تدریجی با توجه به مسائل مدیریتی و به موازات رشدِ مسائل  فنی می تواند ظرفیت ایجاد کند.   تقریبا 8-7 سال پیش نشستیم یکسری برنامه ریزی استراتژیک نوشتیم، مثلا تا سال 2020 می خواهیم فروش شرکت را یک میلیارد دلار کنیم  حالا الان که نگاه می کنیم شاید به آن عدد نرسیم  ولی به هر حال در این راه گام گذاشتیم و توانستیم رشد کنیم. مثل معروفی است یکی  به پسرش گفت می خواهی چکاره بشی؟ گفت: پدر،  من می خواهم مثل تو بشوم ادیب و نامداری که همه جای دنیا شهرتش هست. گف منی که می بینی می خواستم جعفربن محمد بشوم، این شدم تو اگر بخواهی مثل من بشی هیچی نمی شوی.  خلاصه ما افقی را در نظر گرفتیم و داریم به آن سمت حرکت می کنیم و واقعا هر سال توانستیم کارهایی را انجام دهیم که بزرگتر از سال های قبل و اثر گذارتر و حیرت انگیزتر باشد. این مجموعه که در اینجا هستیم یک بخش کوچکی از کل مجموعه ماست حدود 50 نفر دراین جا کار می کنند و کارهایی صرفا برای صدا و سیما.  اولین کاری که صدا و سیما به ما ارجاع داد و سراغ ما آمدند، ساخت دستگاهی بود که از خارج خریداری می شد این دستگاه را ما ساختیم ابتدا قرارداد برای یک نمونه بود فکر کنم 20-10 بیست میلیون تومان،  بعد که ساخته شد آمدند قرارداد برای ده تا بستند.  سپس قرارداد 100تا،  جوری که شرکت ما طرف قراداد صدا وسیما شد و پای خارجیها دیگر قطع گردید. حدود 4-3 سال قبل بودجه خوبی برای صدا وسیما آمده بود ، به دلیل یکسری کنترل هایی که بازرسی گذاشته بود گفتند مناقصه نه،  هرکسی قیمت کمتر داد. یک شرکت دیگر  حدود 40 درصد قیمت ما داد و برنده شد کسی کاری نمی توانست بکند البته خوب می دانستیم با آن قیمت نمی شود کار را انجام داد و همینطور هم شد یک شبه نمی توان میلیونر شد.  اگر بخواهید رشد پایدار داشته باشید در گرو این است که کیفیت خوب، قیمت و درصد سود معقول باشد . اگر یک بار سر یکی کلاه گذاشته شد  یا ناچار شد چیزی را به قیمت ده برابر بخرد این پایدار نیست رشد پایدار در گرو ارائه کار خوب با قیمت مناسب است . در حدود 2سال قبل صدا و سیما مناقصه گذاشت و برندهای خارجی هم شرکت کردند امتیاز فنی ما بالاتر از برندهای معروف اروپایی بود یعنی کیفیت جنس و هم قیمت ما نصف خارجی بود. همین محصول را توانستیم صادرات داشته باشیم. در سالی که گذشت و هم سال قبلش صادر کردیم. .اولین شرکتی بودیم که توانستیم  فرستنده  بسازیم.  الان هم که DVB-2 استاندارش تازه شده همگام با پیشگامان جهان، در نمایشگاهی که شهریور ماه در کشور هلند که نمایشگاه بزرگ دنیاست ، این را بعنوان محصول خودمان عرضه کردیم که واقعا شرکتهایی  نگران بودند که اینها چطور توانستند بیاورند.  در حال حاضر بازار خوبی در ایران و هم کشورهای دیگر می توانیم داشته باشیم.  به تولید انبوه رسانده ایم که تعداد زیادی را هم صداو سیما در استانهای مختلف نصب کرده و تعداد زیادی هم در حال مناقصه گذاشتن دارد و می خرد.  البته شرکتهای دیگر هم در داخل کشور بوجود آمدند که همین محصول را تولید می کنند ما دو تا رقیب دیگر در داخل کشور داریم و nتا رقیب هم در خارج کشور،   رقبای گردن کلفت ما ژاپن و آلمان هست اگر تحریم ها نبود آمریکا هم بود.  بهر حال چیزی که من فهمیدم این است اگر آدم معتقد باشد که یک کاری را می تواند انجام دهد، باید پیگیری و آن کار را انجام دهد  و با همه سختیها و مشقات آن را بتواند به نتیجه برساند  اما اگر از اول به این نتیجه برسد که در این مملکت نمی شود کار کرد بدلیل اینکه درهرجایی یک مشکلاتی وجود دارد، راه خوبی طی نکرده است . همیشه می گویم خیلی مسائل و مشکلات وجود دارد ولی کسانی می توانند به نتیجه برسند که اراده داشته باشند در همه جا همین است. پروفسور کاتر می گوید علت اینکه زندگی ماتسوشیتا را   برای شما می نویسم به خاطر اینست ، اگر ماتسوشیتا در یک خانواده مرفه در شیگاگو به دنیا آمده بود امروز،  ما به شرح حال او توجه نمی کردیم. در یک خانواده ی فقیر در ژاپن بدنیا آمد،  و درآن موقع با آن فلاکت و سختیها توانست شرکتی مثل پاناسونیک را بنیانگذاری نماید.  این مهم است،  در راه سخت حرکت کردن و اراده داشتن شیرینی و لذت بیشتری دارد.
عرض کنم خدمت شما در دانشگاه چه دانشگاههای ما چه دانشگاههای خارج از کشور فقط مبانی و تئوری یاد می دهند، دانش عملی مهندسی و کاربردی مهندسی را آدم در محیط کار یاد می گیرد و لذا من خودم از ترم دوم و سوم مشغول به کار بودم گرچه از زمان دبیرستان و راهنمایی کیتهای الکترونیکی می بستم اما دانشگاه که آمدم ترم دوم و سوم یک جایی رفتم و  مشغول کار الکترونیکی شدم و خیلی اوقات سر بعضی از کلاسها نمی رفتم ، استادی که مطلب زیاد داشت می رفتم  ولی استادی که عین کتاب می گفت نمی رفتم برای اینکه می دیدم جای دیگر، استفاده بیشتری دارد.  وقتی کار الکترونیکی در کنار سایر مهندسان الکترونیک می کنم آنقدر چیزهایی یاد می گیرم که سر هیچ کلاسی آنها را یاد نمی گیرم در کنار آدمهای باتجربه آدم کار یاد می گیرد خیلی از چیزهایی که واقعا جز الفبای کار عملی هست واقعا در دانشگاه بما یاد نمی دهند لذا من یکی از اولین کلاسهایی که از دوره فوق لیسانس در دانشگاه شروع به تدریس کردم درس الکترونیک کاربردی  بود که دوستان گفتند یکی از بهترین  درس ها است چون کاربردی و عملی است. آدم در کار و عمل یاد می گیرد.  جوی که ما ایرانیها در آن قرار گرفته ایم همه از پدرو مادر و خاله تصورشان این است که موفقیت ما یعنی دکترا گرفتن و ادامه تحصیل دادن،  اصلا اینجوری نیست تو را بخدا بروید یک بررسی کنید آمریکا چه جوری است واقعا بعد لیسانس ملت آنقدر می روند دنبال فوق لیسانس و دکترا. یا اینکه همه می روند در صنعت. یکسری قلیلی که خیلی آکادمیک هستند اینها می روند برای خواندن  دکترا.  من این مطلب را دیر فهمیدم ، وقتی فوق لیسانس گرفتم یادم هست که گفتم نمی خواهم دکتری بگیرم، آی قشقرقی شد برای چی، گفتم می خواهم کار کنم گفتند ما خرج تو را می دهیم. عجب! زندگی انگار که طرف دکترا نداشته باشد قابل ادامه دادن نیست  عجب فرهنگ چرتی داریم اگر تو هنر داری پول در بیار اگر بخواهی پول درآوردن حلال باشد باید نبوغت کار کند  یک سرویسی یا چیز خلاقانه ای به مردم بدهی تا بتوانی از کف دستشان پول بگیری  ارزش این است که کسی یک صنعت بزرگ بوجود بیاورد. بیل گیتس قهرمان ملی آمریکاست لیسانس را تمام نکرد. یک کتابی هست خوب است آنرا بخوانید اسمش هست بیل گیتس علیرغم اینکه چند صد صفحه هست من به یکی از شرکا دادم خواند تقریبا یک هفته بعدش آمد گفت جلد دوم ندارد آنقدر برایش شیرین بود. بیل گیتس از همان دوره دبیرستان مشغول بیسیک نوشتن شد،  بعد به زور مامان رفت  هاروارد در رشته ریاضی آنقدر درگیر مایکروسافت و پروژه هایی که داشت  شد،  که بیرون انداختنش.  از این فناور های  پولدار جهان که شما نگاه کنید خیلی ها اصلا مدرک لیسانس  ندارند حالا واقعا خدا وکیلی لیسانس لازم است بگیری،   ولی مگر می شود از پس خانواده بر آمد حالا به نظرم می رسد  که شما بعد لیسانس اصلِ انرژی خود را  بگذارید که کار یاد بگیرید و وارد صنعت شوید حتی اگر بشود در لیسانس  هم مشغول شوید خوب است مثالی بزنم در دوره لیسانس 20ساعت در هفته و  دردوره فوق لیسانس و دکتری 40ساعت در هفته کار می کردم یعنی کارمند تمام وقت بودم در کنار کار، یک درسی هم برای بستن دهن مردم می خواندم.   مدرک  بد نیست داشته باشید  البته یک چیز چرتی،  که بگوئیم ما هم داریم و اِلا اصل قضیه این است که بتوانید چرخ اقتصادی بوجود بیاورید . نمی گویم لیسانس گرفتید بلافاصله بروید کسب و کاری بزنید  نه این خیلی ریسک دارد چون شماهایی که در محیط دانشگاه بودید هنوز نمی دانید محیط کسب و کار چگونه هست اصلا چه بسازیم که  مردم استقبال کنند و بابتش پول بدهند برای اینکه اوستای خوبی بشوید باید خوب شاگردی کنید  حداقل 4-3 سال در شرکتهایی که خوب کار می کنند بروید و کار یاد بگیرید چون در دانشگاه درس خواندید چیزی بلد نیستید . یادم هست که به یکی از هم دوره های لیسانس  گفتم بیا فلان جا با ما کار کن گفت  من الکترونیک 2 را هنوز نگذرانده ام ، بگذار بعد.  گفتم الکترونیک 2 که هیچ،  الکترونیک 8 را هم بگذرانی چیزی یاد نمی گیری بیا باهم کار انجام دهیم.  قصه این نیست که حالا درس را تمام کنیم آن وقت چیز یاد می گیریم،  در کار آدم خیلی چیزها یاد می گیرد.  ثانیا وقتی در کار وارد شدید می فهمید چه طرحهایی مورد استقبال قرار می گیرد  . چه کسی را به چه کسی باید دوخت تا آدم بتواند کسب و کار درستی تشکیل بدهد  یک شبه هم به دست نمی آید 4-3سال حداقل  وقت می خواهد  تا شما  یک ایده کسب و کار صحیحی را در ذهنتان بپرورانید .
نکته دیگر بعنوان درس های اختیاری دوره لیسانس درس هایی مثل کارآفرینی ، اقتصاد مهندسی ، مدیریت استراتژیک اینجور چیزها که بعدا کمک می کند تا کسب و کار موفقی ایجاد کنید را بگیرید و با مفاهیم آن آشنا شوید  زمانی  که درس کنترل پروژه گرفتم ، مفیدترین درس دوره لیسانسم بود وقتی یک درس از دروس مدیریتی گرفتم نکات مدیریتی برایم بیش از همه مورد توجه و استفاده قرار گرفت اگر تجربه کاری کسب کنید  البته  بخشی از مهارتهای کارآفرینی ممکن است ذاتی باشد ولی خیلی چیزها اکتسابی است واقعا یک ضعفی که ما ایرانیها داریم  فکر می کنیم همه ذاتی است. من عمره نرفتم 2بار حج تمتع رفتم سال اول که رفتم سال  76 بود چیزی که توجه مرا جلب کرد اینکه این چینی ها در تمام موارد فرهنگی مورد علاقه   ما  کنکاش کرده که ما چه چیزی لازم داریم آنها را ساخته اند  پس این تجار ما کجا هستند  این نفت ما را تنبل کرده است.  ولی واقعا اقتصاد میدان جنگ است و کشورها واقعا می جنگند. چین 25 سال پیش رویکرد خود را در زمینه های مختلف اقتصادی عوض کرد. و موفقیتهای زیادی بدست آورده است.
در سیستم آمریکا در دانشگاه فقط تئوری می گویند و کار عملی را مهندسین در شرکت ها یاد می گیرند منتهی آنجا یک صنعت بسیار قوی دارد . بین دانشگاه و کانون صنعت ما فاصله بین صفر تا بینهایت ا ست .
خیلی دوستان به من می گویند تو چرا مخالف خارج رفتنی مگه علما نمی رفتند نجف و می آمدند گفتم بله اما الان همان کتابها و همان مقالات همان اینترنت اینجاست. برادر من دکترایش را در استنفورد گرفت. خودش می گوید دکترا به درد من نخورد اما آ ن 6ماهی که مغازه بابام بودم بدرد من خورد چون فهمیدم کسب و کار یعنی چی؟ یکی از اساتید دانشگاه صنعتی شریف می گفت رفته بودم زیمنس استخدام شوم اصلا نگفتم دکترا دارم چون اگر می گفتم دکترا دارم می گفتند تو بدرد دانشگاه می خوری . آقای رامتین رتبه 1کنکور بود سال 69 با خانمش استرالیا رفت.  بعد چند سال دانشگاه دیدمش گفت آره همسرم دارد دفاع می کند گفتم تو چه وقت دفاع کردی گفت من دکترایم را نگرفتم چون رفتم آنجا فهمیدم که کسی دنبال دکترا نیست برای چی دکترا بگیرم. دانشگاههای ما الگو برداری از آمریکاست ما بایستی در دانشگاه دروس کاربردی بیشتری ارائه بدهیم که بچه ها واقعا مهارتهای عملی را کسب کنند در صنعت این توان نیست که کار انجام شود طرف از دانشگاه فارغ التحصیل می شود ولی هنوز با FPGA بلد نیست کار بکند.
نکته دیگر در رابطه با مهارتهای کسب و کار در شریف ما همین سه چهار سال پیش سیلابس درسی را تغییر دادیم من 8-7 سال پیش هر چه داد می زدم که بابا این بچه هایِ برق وقتی می خواهند بروند از  رشته صنایعِ، دانشکده مدیریت درس اختیاری بگیرند این قدر اذیت نکنید حتی یک بار گزارش تهیه کردم و گفتم این سیلابس درسها را اینقدر سخت نگیرید اینها درس گلابی است که می گیرند . دکتر آراستی کم آدمی نیست و این درسها هم کم درس هایی نیست تا 4سال پیش رفتند یک ذره دنیا را نگاه کردند و دیدنددرس هایشان چیست .آخر ما چه چیز می خواهیم تحویل جامعه بدهیم . و اِلا محدودند کسانی که بتوانند یک مجموعه 5 نفری را درست کنند تا بتوانند خرج خود و 4 نفر دیگر را دربیاروند .
شما بالای هرم جامعه هستید وظیفه شما این است که دست چند صدنفر دیگر را بگیرید یعنی نه تنها دنبال این نباشید که آقا من کجا بروم استخدام شوم شما باید برای سیصد نفر دیگر هم اشتغال ایجاد کنید ممکن است اولش اینطوری باشد پس بحث دیگر این است به بچه ها چیزی یاد بدهیم  یکی از ا ساتید دانشگاه صنعتی شریف می گفت در یک دانشگاه کانادا یک کرسی می گذارند تا در آن دانشجو بتواند ایده کسب و کار خود را در حضور یک سرمایه گذار ارائه دهد و یاد بگیرد چگونه می تواند سرمایه گذار را مجاب به سرمایه گذاری در زمینه ایده خود نماید. این افراد سرمایه گذار کسانی هستند که پولدار هستند و دنبال ایده هستند و فارغ التحصیل دانشگاه همه جای دنیا کسانی که ایده دارند اما پول ندارند خیلی ها هستند تو دنیا که پولدارند دنبال ایده می گردند که ما در چه چیزی سرمایه گذاری کنیم که یک تومان ما 4سال دیگه چهار تومان بشود.  برای اینکه من بتوانم مخ بزنم و این طرحم را بطرف بقبولانم باید. بتوانم خوب ارائه کنم،  اینجور مهارتها را ما کمتر آموزش داده ایم که البته تو دهه اخیر توجه روی آن بیشتر شده است.